آمدم و نیآمدم

آمدم و نیآمدم


دوباره آمدم تا نگویند رفت ، 

آمدم تا نگویند نیآمد،

آمدم تا مطیع باشم ،

 آمدم تا خم به ابروی سید نیآید ،

امدم تا دیگر برنگردم،

آمدم تاشمشیرم را از خون کثیف ...

ادامه نوشته

اگر بار گران بودیم رفتیم ===اگر نامهربان بودیم رفتیم

به نام خدای شهیدان گمنام

سلام به تموم کسایی که به ما سر میزدن

خلاصه امتحانات میخواد شروع بشه

یه ۴۰ یا ۵۰ روز در خدمتتون نیستیم

انشالله ( به شرط حیات و ...)

 میرسیم خدمتتون

و مث اینکه شهدا نخواستن بیشتر از

این براشون بنویسیم و خیلی ناراحت از این که

نشد ادامه خاطرات رو بنویسم شاید قسمت نبود.

خلاصه حلال کنید .

یاحق

دلم گرفته

سلام

میخواستم قسمت دوم خاطرات رو بنویسم که حالم گرفته شد جدی میگم

خیلی حالم گرفته شد انقدر شارژ اومدم یهو نظر یه بسیجی رو شنیدم حالم

گرفت انشالله که از نظرش عدول کنه

و سبب دوم که تصمیمم عوض شد برا اینکه فکر کنم برا یه بنه خدا شبه ی

پیش اومده که اگه روشن بشه واسه ما یکی بسه

و این دو سبب جمع شد تا برای تغییر رویکرد و موضع کافی باشه جواب توی

ادامه مطلب هست اونجا هم گفتم در مقام اثبات ولایت فقیه نیستم بلکه

همینطوری جواب یه بنده خدایی رو دادم

یاحق

ادامه نوشته

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا

به نام خدای شهیدان گمنام

۱۲/۲۸/ همت مضاعف کار مضاعف   مصادف با  ۰۲/۰۴/۱۴۳۱    ساعت ۸:۴۶ صبح

قسمت اول : 

 

.باز هم مثل همیشه کارها خوداش جور شد . خودش که نه؛بگذریم

در اول کار در ازدحام اوامر با تعجیل حرکت کردیم و اما باز گیر و دار

.تطابق افراد با اوراق

.اما اینها در اشتیاق لحظه شیرین وصال محمل است

و تابلویی خودنمایی میکند (آهسته؛ آهسته ؛ آهسته ) اما مگر میشود؛

احتمال میرود نویسنده اش درک حال ما را نکرده که اینگونه راحت لحظه لقاء

.ما را میخواهد متاخر کند

نمی دانم امسال از من چه دیده اند که باز دعوتم کرده اند ،شاید ؛شاید ؛دلشان

.به حالم سوخته

و توگویی بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا

اما نه من لیاقت کربلا نداشتم ؛ پس از چه رو ؛

.گفتم که شاید

 ـ از تو میپرسم ؛ پس چرا این مسیر پر پیچ و خم دیدار با یار با من بازی

میکند و نمیگذارد من به مطلوب برسم ؟

شاید فرصتی ست برای زدودن رذایل

 ـ پس چرا تهذیب اینگونه سخت است؟

  ـ شاید دنیا را زیاد جدی گرفتی؟

 ـ مگر شوخی هم داریم ؟

  ـ به زندگی شهدا بنگر

از این بگذریم لحظه فراق چه سخت است؛ دلم به حال خودم میسوزد وصال ندیده

.گریز فراق دارم

نه شاید خواستم کمی لطیف باشم؛ اما لطافت نقطه مقابل من است

ای سید و مولای من کمی برایم دعا کن؛ حالم خراب است و دنیا درونم ریشه دوانده

و در این لجنزار خود ساخته بسی دست و پا میزنم تا فرجی شود اما نه این لجنزار

مغلوب است و نه این دست و پای من غالب

و چه شد قلم هوای عزیز زهرا کرد؟

.گفتم که شاید

حال که فتح باب شد بگذار کمی جسارت کنم.پس کی می آیی ؟

نه شما نفرمائید من عارضم

اگر بیایی کربلایی دیگر رقم میخورد و دوباره داستان کربلا و بی وفایی ؛ شمر و قتلگاه

و سینه عزیز زهرا ؛ زینب و اسارت ؛ که این در تقدیر

.خداوند علی اعلی نیست و مغایر با حکمت

با این وجود پس چرا من هنوز جیره خوره این خوان کرم هستم؟

.گفتم که شاید

 

یاحق

 

+++++++++ و این پایان نیست +++ این داستان ادامه دارد +++++++

بیجاره سیزده

سلام به رفقا

اول اینو بگم دیدی آقا رفته بود فتح المبین برید حالش رو ببرید (آقا به این خاکی کی دیکه)

خیلی وقت ندارم

میخواستم برم اما گفتم بزار یه کاری بکنیم شاید دری به تخته ای خورد و یه اجری

نصیب ما شد

خدا رو چه دیدید (خب جریان از این قراره )

(اهم)

ای ملت خداجو (البته غیر خداجو و اونم بعضی از غیر خداجوها و این از باب تغلیب

 اخص به اعم هست)مگه عدد سیزده ۱۳ چه گناهی کرده که باید همیشه

سرکوفت بخوره .بابا من نمیدونم وجه تسمیه این قضیه چیه اما فکر کنم چون بین

 عدد ۱۲ و ۱۴ قرار گرفته اینجور شده بابا (باب روانشناسی) چرا نیمه پر  لیوان رو نمیبینید

(چی همش خالیه ) (باب متا فیزیک )(نمیدونم متا با طای دسته داره یا بی دسته )

شما تصور کن که پره( باب ادبیات) چرا به خاطر حصر در ۱۲ و ۱۴ نحسش کردید بیاید

 (باب وطن پرسی)دست در دست  هم به مهر ۱۳ رو به خاطر حصر در ۱۲ و ۱۴

خوبش کنیم  البته یه وقت قوض بالا قوض نشه ۱۳ بشه مجیب الدعو و انقدر مقدس

بشه که دخیل بهش ببندن

و در آخر (باب نصیحت) خلاصه این ۱۳بدر خرافات نکنید از این کارا اگر هم رفتید بیرون

به نیت روز طبیعت

برید بیرون

                                                                        با تشکر سازمان حمایت از اعداد

تدبیری دیگر (همت مضاعف کار مضاعف)

سلام به رفقای بسیجی خودم اعم از مخلص و شیشه خورده دار و...

الان اعصابم یکنم نخود کشمیشی چقدر نوشتم یهو پرید

شاید یه حکمتی توش بوده. خب بعضی ها این دم عیدی رفتن تجدید میثاق با شهدا و خوش به

حالشون برن ببینن که چه کار کردن که لیاقت پیدا کردن و رفتن

و بعضی ها که نرفتن نصف بیشتر عمرشون در فناست و اونها هم برن ببینن ....

و اگر خدا قبول کنه و شهدا امضا کنن و امام زمان عنایت کنه و با قاعده کلی تف به ریا ما هم رفتیم

اما هرچی گشتم چیزی پیدا نکردم که لیاقت داشته باشم که ....

حالا اگه شما دوست دارید بگردید (البته گشتم نبود نگرد نیست)

خب از هرچه بگذریم سخن آقا خوش تر است

 

اول یه چیزی به رفقای گلم بگم

که تو وبلاگ خیلی ها دیدم

ببینید این بیچارها (تیز باش

بفهم) دیگه

مردن دنبال یه سوژه میگردن که

دوباره مطرح بشن حالا ما دستی

دستی بیایم اینار و دوباره از

 

حاشیه دربیاریم و ... و اینکه این بیچاره ها ( مراجعه شود به بالا) عروسک این ماجرا بودن و عروسک

گردون کسی دیگه بود و خوب نیست بگین اینا سران فتنه هستن . خب خیلی گفتم بریم سر اصل

مطلب

برادرا و خواهرا بدونن که من اصلا نه تحلیلگر هستم و نه می خوام برم تو تحلیل آخه قد این حرفا نیستم

اما باید توجه داشت که ما هنوز تو سال اصلاح الگوی مصرف هستیم و این همت مضاعف کار مضاعف

در طول هم هستن نه در عرض هم و هیچ منافاتی با هم نداردند . و خوده آقا فرمود که سال حرکت به

سوی اصلاح الگوی مصرف و متاسفانه کشور ما  یه کم مشکلات اساسی داره که برای رفع اون

به کار اون هم کار مضاعف که لازمش همت مضاعف هست نیازه و متاسفانه همت هم که شهید شد

اما هرچند ما که به گرد همت ها نمیرسیم اما مگه میزاریم آقا تنها بمونه

مگه نه بچه ها ؟

ـ بچه ها (بله)

بله چی

ـ بچه ها( بله نمیزاریم تنها بمونه )

آفرین خب بچه ها این رو بدونید که ما باید اول از خودمون شروع کنیم ما باید از همین الان تو هر جایی

که هستیم باید همتمون رو مضاعف کنیم که کارها مضاعف بشه و صد البته د راستای اهداف 

مقام معظم رهبری و کار درست و اینو بدونید از الان کسایی هستن که دنبال به حاشیه بردن این مطلب

هستن و یه چیز دیگه اگه تیز بودید تا الن فهمیدید

چطوری آقا از طرح هدفمند کردن یارانه ها حمایت کرد و دستور داد مردم همکاری کنن 

پس وظیفه ما دوباره زیاد شد حمایت و همکاری از هدفمند کردن یارانه ها و حاز همه مهم تر حمایت

از دولتی که اهداف آقا رو داره پیش میبره و صد البته هر جا کم کاری شد باید انتقاد کرد این نظر من

نیست بلکه دستور آقا هست خب خیلی سرتون رو درد آوردم کاش وقت داشتم و کمی از شهدا

میگفتم که اگه وقت داشتم اشک همتون رو در می آوردم 

یه وقت مدیون نشیم عکس رو هم از رجا نیوز گرفتم

و در آخر یه دعا میکنم به قول حاج احمد هر کی خواست آمین بگه

انشالله هممون شهید بشیم و اثری از بدن هامون نمونه

بلند بگو

آمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

 

                                                                              ۱/۸/ سال همت مضاعف کار مضاعف

                                                                                                           گمنام

                                                                                                           یا حق

تغیر لحن یه شبه و تعجب آور

سلام به همه رفقا

دیروز داشتم صحبت آقا رو گوش میدادم

خیلی حال کردم حالش جایی بیشتر شد که بعضی آقایون دو سوته تغییر مواضع دادن

چقدر سریع واقعا جای تعجب داشت یا هم اینکه ۲۲بهمن کار خودش رو کرد آخه تو ۲۲بهمن

بعضی از شعارهایی مردم درخواست بصیرت بود الله اعلم . شاید

خلاصه هرچی بود مهم این بود که تو این هفت هشت ماهه که ملت و بعضی از دلسوزا خودشون

کشت اما بعضی ها انگار نه انگار تا اینکه خوده مقام معظم رهبری فرمودند بعضی از آقایون شفاف سازی

کنند و تعیین مواضع بدن اما کسی توجهی نکرد تا دیروز که یه شبه بعضی از آقایون لحنشون کلا عوض

شد . یه کم بدبینانه نگاه کنیم شاید ترسیدن که با قاطعیت مردم روبرو شن و اینکه دیدن بعضی از

رفقاشون در حال آماده کردن مکان تو خارج از کشور هستن تا فلنگ و ببندن و این ها هم ترسیدن

البته ان شالله که اینطورنیست ما وجه خوبش رو میگریم ان شالله که حرفای آقا درشون تاثیر گذاشته

ان شالله که همینطوره

 

دیدار اعضای مجلس خبرگان با رهبر معظم انقلابدیدار اعضای مجلس خبرگان با رهبر معظم انقلاب

 

اما هرکاری میکنم تو کت من یکی که نمیره که نمیره حالا خدا کنه تو کت شما بره آخه میدونید چیه چند

روز پیش همین بعضی از آقایون داشتن به نام آقا یکی از قدرتهای آقا (شورای نگهبان) رو محدود میکردن

اون هم با ساختن چیزی به نام کمیته ملی (اگه اشتباه نگفته باشم) و جالب بدونید توی ماده فکر کنم

۲۱ این به اصطلاح لایحه . نامه . منشور. هرچی که اسمشو میشه گذاشت اومده بود پای بندی هر

کسی به دین خودش لازم هست و با تبهر خاصی التزام عملی به ولایت فقیه رو حذف کرده بودن و ... که

اگه میخواهید بهتر بدونید به دو سه شمار قبل کیهان رجوع کنید که دمش گرم خوب پتشون رو ریخته 

بود رو آب و آقای رضایی رو کلی ناراحت کرده بود و

در آخر خوده دبیر محترم آقای رضایی از ناچاری گفت ما که

 اصلا قدرت تصویب نداریم کیهان هم خوب گفته بود گفته بود شما که قدرت ندارید چرا از این کارا میکنید

خلاصه قصه اش مفصله حتما برید بخونید  که چه بلایی سر شورای نگهبان میخواستن دربیارن که با

هوشیاری بعضی از خواص به خیر گذشت و با لحاظ این قضیه تغیر لحن بعضی آقایون تو کت من نمیره

بازم میگم خدا کنه تو کت شما بره و در آخر حرف همیشه (شهدا شرمنده ایم ) ( اون هم از دست بعضی

 از آقایون)

البته یادم رفت بگم این قضیه ربطی به مجلس خبرگان نداره این ماجرا توی مجمع تشخیص بوده

یاحق

سلام به همه رفقا

اول اینکه هر چند کمی دیره اما خالی از لطف نیست

آغاز ولایت امام زمان رو تبریک میگم

و اینکه

خدا رو شکر نمیدونید از وقتی خبر دستگیری ریگی خونخوار و شنیدم چقدر خوشحالم

البته این عیدی امام زمان بود

و  با این کار قدرت اطلاعاتی ایران تو منطقه بلکه تو دنیا تثبیت شد

هنوز هم این انگلیس و آمریکا و ... تو شک این کار هستن آخه حمقای بی خرد مگه شما میِِِِِتونید با

کشوری که دست خدا در پیشرفتش در کاره و عنایت امام زمان پیشتیبانش مقابله کنید شما مثل اینکه

میخواید با باد دهن های نجستون نور خدا رو خاموش کنید و صدای تزلزل و انشاالله در آینده نه چندان

دور ریزش نظام فاسدتون همه جای دنیا رو گرفته و ان شاالله به لطف آقا امام زمان پرچم و علم این

انقلاب از دست نائبش به دست صاحب اصلیش میرسه انشاالله به حق محمد و آل محمد

 

                                                                                                                    یاحق

 

تجدید میثاق

سلام

از اون موقع که سرم شلوغ شد انقدر مطلبداشتم که به خاطر کمبود وقت نتونستم بنویسم

از وقایع عاشورا و ۲۲بهمن و از بالا بردن بصیرت و از دوپهلو و گاها سه پهلو حرف زدن بعضی از

آقایون و دیدار با آیت الله جوادی و حتی دیداربا مقام معظم رهبری که نصفه نیمه نوشتم و ازامتحانات و

از دستور آقا به روشنگری و...

راستی توجه کردید این سیاست . البته اون سیاست که عین دیانت هست نه این سیاستی رو

که بعضی آقایون ساختن رو چقدر تو این ایام وقت ما رو گرفت من اصلا وبلاگم موضوعش درباره شهدا

بود اما این سیاست مگر گذاشت به قول آقای آقا تهرانی توی دعا ندبه ای که تو قم برگزار میکنه میگفت

ما هر وقت تو این سیاست دلمون میگره دعا ندبه میایم پیش ما حالا نقل ما شده منم امروزدیگه میخوام

هر جور شده دو خط از شهدا بنویسم

راستی تو این وبلاگا که میگشتم ندیدم کسی درباره راهیان نور چیزی نوشته باشه

حالا امروز ما باب این بحث رو باز میکنم

یادش بخیر پارسال رفته بودی چقدر حال داد اگه عید اون جا نرفته بودم عمرم تباه شده بود

وقتی میخواستیم بیایم مقترن شد با این که تفحص کرده بودن و فکر کنم ۶تا شهید رو در آورده

بودن نمیدونیدروز وداعمون چه روزی بود تا آخر سفر چیزی ندیده بودیم آخرین رو مزدمون رو دادن

تو اتوبوس چه غوغایی بود همه گریه میکردن وقتی رسیدیم به پادگان شهید زین الدین

همه از اتوبوس پیاده شدن ریختن تو بیابون هر کی یه طرفی رفته بود داشت گریه میکرد به زور

بچه ها رو جمع کردیم اومدیم

من تو هر بازدید که میرفتیم به خادم ها میگفتم تو رو بخدا دعا کنید که سال دیگه هم بیاماگه نیام

دیوونه میشم

امسال قرار با مدرسه بریم به همه کسایی که نرفتم پیشنهادمیکنم که برن چون نصف عمرشون در

...

برا یه بارم که شده امتحانشبدنیست برید ببینید چه خبره البته بگم نرید اونجا منو فحش بدید

اونجا فقط خاکه نه چیزی دیگه اون بار معنوی هست که مهمه اون تجدید میثاقه که باید انجام بشه

شما هم دعا کنید تا امسال شهدا بطلبن بریم اگه نه ...

راستی اگه کسی هم واسش جالب که بدونه وجه تسمیه وبلاگم چیه یه نگاهی به عکس بکنه میفهمه

 

(2) 234.jpg

 

 

 

 

                                                                                                                           یا حق

معرفی سایت بدون تبلیغ

سلام

این سایتی رو که میگم

اولش اینو بگم یه بنده خدایی گفته بود بلگفا ابزارو چیزایی داره

این سایت فضایی رو که میده عینا مثل بلگفا هست با دو فرق

یعنی چندتا فرق اما دوتاش بارز هستن

یکی اینکه تبلیغ نداره که تنها انگیزه من برای معرفی این سایت همینه

چون چند وقت پیش یکی از دوستام اومده بود به وبلاگم میگفت تبلیغات

بعضا زننده ای رو میزاره و این در شان وبلاگی که توش حرف از مقدسات هست .نیست

و دومی اینکه خودش یه برنامه ای داره که با زدن دوتا دکمه تمام محتویات وبلاگ الانتون

رو به اون وبلاگ مد نظرتون انتقال میده

و خیلی کار رو راحت کرده

امتحانش مجانیه

و مثل بلگفا کار باهاش راحته و فارسیه

این وبلاگ جدید خودم

http://khamenei.samablog.com/

و این هم سایتش

http://www.samablog.com/

خیلی امکانات دیگه هم داره

فضای رایگان بدون تبلیغ

سلام به دوستان ولایی

این سایت بلگفا وقتی میری تو وبلاگهاش یه سری تبلیغات بد و گه گاهی زننده میزاره

و شما دوستان که تو خط رهبری هستید و عکسهای مقدس تو وبلاگ میزاری یه کم شاید

بی احترامی بشه به خاطر همین یه سایت دیگه هست که فضای رایگان بدون تبلیغ میده

و خیلی هم خوبه و برای انتقال مطالب از بلگفا به اون وبلاگ مورد نظرتون یه برنامه ای داره که

فکر کنم یک دقیقه هم طول نمیکشه که همه مطالب قبلی به اونجا منتقل میشه

خلاصه هر کی خواست تو پست بعدی اسم سایت رو میزارم

یاحق

نمی از یمی

جون هرکسی دوست دارید این مطلب رو تا آخر بخونید

هرکسی نخونه از دستش رفته به نظر خودم بهترین مطلب وبلاگم همینه

 

 

سلام به همه رفقای خوب خودم

به بسیجیا

یه مدت بود که وقت گیرم نمیومد آخه امتحانات شروع شده بود

البته نه اینکه الان گیرمون اومدها نه ولی یه جوری وقت برا خودمون خالی کردیم(جلل خالق)

خلاصه مطلب زیاد نکنم که امکان داره برادرا و خواهرا نخونن و چون مطلب در حد المپیک هست

خلاصه از دستتون میره(جدی میخوام خلاصه خلاصه اش کنم چون میخوام همه بخونید

از کجا شروع کنم

آهان

تو مسجد نشته بودم خیلی دلم گرفته بود فردا هم اخلاق داشتیم

رفیقم زنگ زد،اعصاب خورد گفتم کاری داری گفت نمیری هیئت ، البته من بهش گفتم گفت چرا

بعد یهو از دهنم پرید بهش گفتم کارت نداری ،گفت ببینم چی میشه

خلاصه اومدو رفتیم هیئت بعد گفت فلانی یه دونه برات جور کردم ،من و میگی دیگه جسم رو زمین

روح توی اعلی علیون، خلاصه قرار شدسه شب راه بیوفتیم که نماز تو حسینه باشیم

رسیدیم ترمینال ،رفتیم مترو و نماز شد مسجد نگو دو متر اصلا انگار نه انگار ملت نماز میخوان بخونن

خلاصه از مترو هم بهتون نگم که خودتون میدونید شما بچه تهرونا چطور تو این اوضاع زندگی

میکنید بد حجابی قژفراوون دیگه بعضی جاها میرسید به بی حجابی خلاصه این خان رو هم رد کردیم

با هزار زحمت رسیدیم حسینه راستی اینو نگفتم من که چفیه انداخته بودم همه نگاه میکردن

انگا اصلا چفیه نمیدونن چیه البته بعضیها خلاصه با هر مشقت بود رسیدیم حسینه بعد از کلی زحمت

رفتیم داخل ببینید دیگه منظرتون نزارم برم سر اصل مطلب دیرمم شده

وقتی اومد تو ،وای،

به خدا قسم

من به رفقامم گفتم ،از نزدیک من خدمت خیلی از علما رسیدم ،اما وقتی آقا اومدن داخل

من خیلی نزدیک بودم ،اصلا نمیدونم چی شد همینجور اشک میریختم نمیدونم چرا

یه هیبت معنوی خاصی داشت که من تو هیچ کسی این رو ندیدم

آقا هیف دیرم شده والا...

اون ساعت هرجا بودم عمرم تباه شده بود

خلاصه از ما گفتن بود هرچه زودتر برید آقا رو ببینید

 

خودتون اسم رو این پست بگذارید

سلام

شرمنده شهدا که بودیم شرمنده شما رفقا هم شدیم و هستیم و تمام حالات افعال

خلاصه یه مدت ای هست درسا زیاد شده و چون آقا فرمودند درس خوندن رو برای جوونا

واجب میدونم ما هم داریم به وظیفمون عمل میکنیم

بگذریم

تو این یه مدت که نبودم به جاش از نزدیک تو حوادث بودم و از مرگ آقای منتظری تا این

آخریها وقایع وحشتناک عاشورا البته بعضی از این وقایع رو خبرش رو دارم

ولی دنباله یه وقت مناسب میگردم که همرو به نوشته دربیارم

اما بزک نمیر بهار میاد .... چرا عاقل کند کاری که بازآید به کنعان غم مخور

البته رفقا لحن مزاح آلود من رو حمل بر خوشحالی نکنند

به قول حاج علیرضا پناهیان ما خودمون رو زدیم به بیخیالی

ولی اگر وقت دستم بیاد یه پست انفجاری میزارم . ولی اینا با این کار آخرشون توهین به

امام حسینی که دختر هندی یه سینه تو مجلسش زد سینش نسوخت گور خودشون رو

کندن

و در آخر خواهرای ولایی برادرای عزیزم (خواص با بصیرت) تو این فتنه ها که ریزش خواص ملموس

فقط چشمتون به دولب مبارک سید علی باشه دیگه به حرف کسی گوش ندید

                                                                                                                   یا حق

                                                                                                                 والسلام

روز کمال دین،و روز ولایت ...

در هوای نا مساعد و در برگشت خبر آمد دستور رسیده همه بایستند و در یکجا جمع شوند

میگفتند اسم آن محل غدیر است

همه حمع شدند پیغمبر میخواست صحبت کند

اما چه لزومی داشت که پیغمبر در آنجا برای مردم صحبت کند

اما انگار مسئله مهمی بود که پیغمبر دستور داد همه جمع شوند از زین چهارپایان سکویی درست کردند

و پیغمبر آماده شد تا به بالای بلندی برود زمزمه ها شروع شد

یکی میگفت به نظر تو قرار است پیغمبر چه بگوید

دیگری میگفت حتما مسئله مهمی است

بالاخره پیغمبر مردم را مخاطب قرار داد ای مردم امروز میخواهم مسئله مهمی بگوییم همه راویان آماده

شدند تا

سخن پیغمبر را حفظ کنند سکوت همه جا را فرا گرفت انگار این مسئله خیلی مهم بود که فرمود ابلاغ کن

و اگر ابلاغ نکنی همه رسالتت از بین میرود

پیغمبر فرمود ای ایها الناس امروز میخواهم جانشین خودم را بعد از خودم معرفی کنم

دوباره زمزمه ها شروع شد هرکس کسی را حدس میزند

ناگهان پیغمبر در اوج حیرت مردو و دیدگان متحیر آنان با افتخار دست علی

همان علی ای که در تمام روزهای سخت تبلیغ همراه پیغمبر بود همو که در جنگها کسی یارای هماورد

نداشت و جنگ رو به شکست بود این نیروی بازو علی بود که خیبر میشکست و عمربن عبدود از تیغ

میگذراند

صدا را بالا تر برد

¤¤¤¤¤¤¤¤¤  هر که من مولای اویم این علی مولای او  ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

¤¤¤¤ خدایا دوستداران علی را دوست بدار و دشمنان علی را دشمن ... ¤¤¤¤

و آنگاه بود که دین کامل شد و همان چیزی شد که ذات اقدس اله میخواست

پس این را بدانیم و بدانید دین با ولایت است که کامل است وگرنه شیعه بی ولایت

شیعه نیست بلکه ...

حال بماند که مولا را تعبیر به دوست کردند آیا پیغمبر در آن راه مشقت بار و سخت و در آن هوا همه را نگه

داشت تا بگوید علی را دوست بدارید باشد که شما در تعبیر خود سقوط کنید

و یا اگر نتوانستید بگویید حدیث متواتر نیست

عید ولایت و امامت بر تمام شیعیان امیرالمومنین مبارک باد 

عید قربان بر همگان مبارک باد

سلام به همه

آخ میگن تا چیزی رو از انسان نگیرن آدم قدرش رو نمیدونه نقل ما شده سعدی تو یه حکایت داره میگه

یه روز یه خواجه ای بود یه نوکر داشت یه روز با این میره سفر از راه دریا نوکره از آب میترسیده

هی بی تابی میکرده ناخدا میاد میگه بندازیدش تو آب میگن بابا این همین جوری از آب میترسه چه

برسه بندازیمش تو آب میگه شما بندازید کارتون نباشه خلاصه میندازنش یه کم دست و پا میزنه بعد

میگه بکشیدش بیرون میارنش بیرون بعد طرف میگه حالا قدر عافیت رو دونستی

حالا جریان ما شده قبلا تا دلتون بخواد وقت داشتیم الان دیگه وقت نمیکنم سرم رو بخونم

اما اگر وقت گیرم بیاد یک پستی میخوام درباره بصیرت و عدم بصیرت بنویسم که همه انگشت به دهن

بمونید

خلاصه عید قربان رو بهتون تبریک میگم و انشا الله هممون توی این عید قربانی کردن نفس سرکشمون

رو در محضر خدا قربانی کنیم

و از همه میخوام برای سلامتی امام زمان و ناوب بر حقش همیشه دعا کنید

یا حق

عکس نائب بر حق امام زمان

اینم چند تا عکس از آقامون  داخل ضریح امام رضا و اگر کسی میحواد بقیه اش رو ببینه

بره به سایت  http://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=4245

و ان شا الله دشمنانش اگر قابل هدایت نیستن هر چه سریع تر نابود بشن

 

 

 

(میخواستم به کسانی که مخالفت دارن بگم:

خواهش میکنم از این افراد اگر صحبتی نظری دارن بگن

اگر درست بود ما آگاه بشیم و اگر اشتباه اونا

پس برادرا و خواهرا نظرات رو با یه ادبیاتی بدید که بشه تایید کرد

یا حق)

هشت هشت جمعه هشتادو هشت

سالها تاریخ شمسی گشت و گشت

شادمان شد تا شنید این سرگذشت

روز میلاد امام هشتم است

هشت هشت جمعه هشتادو هشت

میلاد سراسر نو امام خوبان یاور مستضعفان قائم آل محمد (ص)

بر تمام مسلمین جهان (مخصوصا شیعیان) (مخصوصا ایرانی ها)

مبارک باد

 

شرمنده زآنیم که آنی نتوانیم

سلام

شرمنده اگر یه مدتی نیستیم

درسا شروع شده اصلا وقت سرخاروندنم ندارم

و اینکه از این به بعد برنامه ریزی کردم هفته ای یه بار بیام

و بازم میگم از همتون عذر میخوام

و اینکه یه دو سه باری اومدم ولی بلگفا بسته بود و نتونستم

بیام وگرنه آومدم

و در آخر اینکه هر کی نظر داده تو پست قبل جوابش رو دادم بره بخونه

و خلاصه

شرمنده ز آنیم که آنی نتوانیم

یا حق

الوداع یا رمضان الوداع

وداع ماه خوب خدا

کم کم نغمه جدایی از ماه خوب خدا ؛ ماه مهمانی خدا ؛ ماه رحمت خدا ؛ ماه فضیلت خدا

ماه دوست داشتنی خدا ؛ ماه انس با خدا ؛ ماه بخشش خدا ؛ ماه لطف و مرحمت خدا

ماه رمضان خدا

از همه جا به گوش میرسه ؛ نمیدونم بعد توای عید اولیای خدا میخوام تو کدوم شبها انمقدر

به خدا نزدیک بشم ؛ آیا اصلا ماه دیگه ای هست که انقدر آسمون به زمین نزدیک بشه

آیا ماهی هست که توش شب قدر باشه ؛ ماهی هست که بشه توش به بهترین مخلوقاتت قسمت

بدیم که ببخشیمون ؛ ماهی هست که زمینیا تو آسمون سیر کنن یا نه ؛ اصلا نمیدونم سال

دیگه ای برای من در کار هست یا نه ؛ از کجا معلوم که سال دیگه شبهای قدر زیر خلوارها

خاک نخوابیده باشم ؛حتی فکرش هم آدم رو به لرزه میندازه ؛ با یه کوله بار گناه راهی اون

دنیا بشم ؛ مثل اینکه آسمون هم مثل من بی طاقت شده ؛ آسمون داره از جدایی با تو کم کم

اشکاشو نم نم مثل بارون که ماها نفهمیمم گریه ست میریزه ؛ اما اگر گریه هاتو بزاریم پای

بارون ؛ نالهاتو پای چی بزاریم ؛ نه هر کاری کنی نمیتونی دلتنگی خودتو پنهون کنی

دیگه این آخریا که فهمید من فهمیدم داره میزنه زیره گریه دیگه خجالت نمیکشه که گریه هاشو

من ببینم های های داره گریه میکنه

یه سوال دارم ازت رمضان ؛ میخوای من و به کی بسپاری و بری من و میخوای به نفس ای که

دلش بهم نمیسوزه به شیطانی که قسم خورده من رو فریب بده و شرمنده خدا کنه

به کی

نه فکر نکنم تو این تو این کار رو بکنی تو خیلی خوبی

بیا وتموم نشو بیا و تا آخر همه ماهای سالهای عمر منو مثل خودت رمضانی کن

آخ فکر این که تو بری و دوباره روز از نو ...بشه دیوونم میکنه اما نمیدونم چرا هنوز سالمم

رفتن تو رو من نمیتونم بفهمم ؛ رفتن تو رو امام سجاد میفهمم که اونطوری باهات وداع میکنه

نمیدونم تونستم با تو کربلامو بگیرم یا نه هنوزم باید به زائرای کربلا التماس دعا بگم

آیا تونستم سربازی امام زمانمو بگیرم یا نه

آیا تونستم نوکر خوبی برای اربابم باشم

آیا تونستم موجب افتخار آقام باشه

آیا تونستم حق ولایت رو ادا کنم

آیا تونستم...

نمیدونم

تو

بگو

؟

سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من نار یارب...

به نام خدای متعال

چه زود گذشتن شبهای رحمت خدا ؛ شبهایی که خدا دنبال یه الغوث بود تا صاحب صدا رو پناه بده از آتش جهنم

چقدر قشنگ بود شبهایی که یه عده آدم دور هم جمع میشدن با هم دیگه از خدای پاکیزه ای که هیچ معبودی جز او

نیست ؛ میخواستن اونهارو از آتش جهنمی که جبرئیل از خوف اون میلرزید پناه بده

خدا تو این شبها صدا میزد آی بندۀ من نمیخوای بیای بعد یه سال با من مناجات کنی ، خیلی وقته دلم برا صدات تنگ

شده ،بیا ،بیا و فقط از من چیزی بخواه چرا میری جایی دیگه ،آخ بنازم چه خدای خوبی داریم خدایی که ستارالعیوبِ

غفارالذنوبِ ،همین دوتا برای من بسه که بیامو از ته دل صدا بزنم الغوث الغوث

بازم میگم؛چرا نگم؛خدای به این خوبی؛ دوست دارم انقدر بگم و بنویسم تا دیگه، دیگه دستام رمق نداشته باشن؛ میخوام انقدر بگم

که همه کاغذا پر بشه از اسم خدای من؛میخوام انقدر بگم که دیگه چیزی نمونه که ناگفته مونده باشه

اما نه

اگر همۀ چوبهای دنیا قلم بشن ،اگرهمۀ آبهای دنیا جوهربشن؛ همۀ مخلوقات بنویسن ؛همه سطوح کاغذ بشن

بازم من به آرزوم نمیرسم ؛بابا این کیه که انقدر بزرگه؟

این خدای منه

میخوام داد بزنم ؛مردم من از شما چیزی نمیخوام برید با من دیگه کاری نداشته باشید من یکی رو دارم که همه چیزتو دسته اونه

اما خدای من میخوام یکم مغرور بشم ,آره درست شنیدی مغرور بشم ؛جلوی کسی که فقط غرور برای اونه

اما من میخوام مغرور بشم ، میخوام به چیزی مغرور بشم که تو نمیتونی,بازم درست شنیدی ؛من دو تا چیز دارم که تو نداری

اما فقط به یکیش مغرورم به یکیشم محکومم

من یه کوله بار گناه دارم که تو نداری ؛ مگه خودت نگفتی من غفارالذنوبم ؛باشه بیا ؛اینم ذنوب؛ ببخش

مگه خودت نگفتی ستارالعیوبم ؛بیا اینم یه عالمه عیب ؛خوب بپوشون

خدای من؛ مولای من؛ فقط یه چیزی

من دلم نمیخواد کسی دیگه غیر تو این معایبمو ببینن حتی ملائکت؛تو انقدر خوبی ؛انقدر نازی؛ انقدر کریم ؛ که من نخواسته این

کار رو میکنی ؛ اصلا واسه همینم هست که مغرورم

من یه خدا مثل تو دارم که تو نداری ؛آیا تو میتونی خدایی مهربون ،خوب ؛ کریم ؛ رحیم ؛ رحمان ؛بیاره

نه

 

 

 

از همه کسانی که اومدن نظر دادن ممنونم میخواستم بیام ازتون تشکر کنم

اما دارم میرم جایی و دیرم شده

و راستی به خاطر چند نفر از کسانی که در ضلالت مبین هستن

نظرات رو بعده تایید میتونید ببینید

دیگه این از بی معرفتی بعضی هاست

در ضمن اون رفقایی که من بهشون میگم همرزم مال همین روزا

کارشون داشتم که اگر من یه وقت نبودم شما که رمز داری

میومدی پاک میکیردی

خدا رو شکر خودم دیدم

خداوند انشالله هدایتشون کنه

آمین

 

پسرک و مرد غریبه (شهادت امیرالمومنین بر تمام شیعیان تسلیت باد)

به نام خدا

شمع کوچکی در گوشه خانۀ حقیرانۀ کاهگلی پسرک و مادرش سوسو میزد و کم کم رو به زوال بود

از چشمان نگران و منتظر پسرک پیدا بود چیزی دیر شده است

پسرک با صدای لرزان و پر امید پرسید :مادر می آید

مادر پیر سالخورده گفت :اگر تمام عالم دست در دست هم دهند که او نیاید او باز می آید

کمی نگذشت که

پسرک دوباره پرسید: پس چرا مادر نیامد

مادر گفت: عجله نکن هنوز وقتش نرسیده

ناگهانی رشته افکار مشوش پسرک با دق الباب پاره شد

با خوشحالی زیاد رو به مادرش کردو گفت :آمد

مادر گفت : دیدی به موقع آمد اگر میخواهی او را ببینی عجله کن

پسرک سخن مادر را نیمه رها کرد و به سمت در رفت

در که باز شد چند قرص نان و غذا که معلوم نبود چه کسی آنها را در آنجا گذاشته

پسرک را به خود جلب می کرد اما او اصلا به آنها توجه ای نداشت و مدام این سو و آن سو

را نگاه میکرد و ناگهان سایه ای را دید و باشتاب به دنبالش دوید وقتی به آن سایه رسید

مردی رابا کوله ای که به پشتش گرفته و معلوم بود از همان غذا ها درونش هست را دید

حتی شالی هم که محکم به دور صورتش بسته بود نمیتوانست نور چهرۀ مرد را مخفی کند

از شوق پسرک معلوم بود مدت زیادیست که به دنبال مرد غریبه است

مرد خم شد و پسرک را در آغوش گرفت و چنان دست نوازش بر سر پسرک

میکشید که انگار دیگر قرار نیست پسرک را ببیند

سیاهی شب کم کم خودش را به سپیدی صبح میسپرد ولی چشمان نگران پسرک هنوز بیداربود

دوباره شب شدو پسرک منتظر بود

نمیدانست چرا مادر گریه میکند

از مادر پرسید: مادر امشب هم می آید

مادر فقط سعی میکرد گریه اش را پنهان کند

پسرک باز پرسید: مادر مرد غریبه چرا نیامد

مادر ناگهان صدای گریه اش بلند شدو گفت :دیگر او نمی آید

پسرک که گوشش به این حرفا بدهکار نبود امدو پشت در ایستاد تا اینبار او مرد غریبه را

غافل گیر کند

اما آنشب خبری از آن مرد نبود و پسرک و مادرش گرسنه سر به بالین نهادند

صبح خبر آمد علی بن ابی طالب را در محراب مسجد ضربت زده اند

طبیب گفته بود شیر مرحم درد است شیر بیاورید

معلوم نبود چرا جلوی خانه علی هر یتیمی با کاسه ای شیر ایستاده بود

هر کسی تقلا میکرد که کاسۀ شیر او را بگیرند

اما کسی که ضربت زده بود میگفت:

به قیمت شمشیر ؛شمشیر را به زهر آلوده کرده ام

با خنده میگفت؛ مطمئن باشید زنده نمی ماند

اما مگر امید یتیمان با این حرفها نا امید میشد

طبیب خودش گفت: شیر علاج درد است

کمی که گذشت و بیست و یکم شد حال علی بدتر شد

اینبار طبیب گفت :بچه ها دیگر شیر کافیست

دعا کنید

پسرک همچنان نگران و نا امید در گوشه ای نشسته بود

یکی به دیگری گفت :شنیده ای علی در محراب مسجد در حال نماز ضربت خوردو به شهادت رسید

آن یکی گفت : مگر علی نماز هم میخواند

امام زمان تسلیت( حتی با یه مقوا و یه ماژیک )

امام زمان تسلیت حتی با یه مقوا و یه ماژیک

به نام خدای شهیدا ن گمنام

چند روز پیشا رفتم تو یه سایتی یه جاش نوشته بود««تسلیت به امام زمان(ع)»» زیرشم نوشته بود طنز

گفتم لابد یه نفر یا چند نفر دارن مسخره بازی در میارن ؛ اما بازم برام قابل هضم نبود چطوری کلماتی

از قبیل امام زمان (ع) تسلیت و طنز میتونه تو یه چار چوب بگنجه

اما پیش خودم گفتم دیدنش خالی از لطف نیست و روش کلیک کردم

یه لحظه شاخ در آوردم ، توقع هر چیزی رو داشتم غیر این؛ البته اینو خیلی وقت پیش دیده بودم و تعجبم از

این بود که چطور این قضیه به این مهمی برا این رفیقمون طنزه

آخه مرد حسابی اختلاط زن و مرد اون هم تو زمینه ورزش و در جامعۀ اسلامی ای که یه جهان

منتظرن یه سوتی بده و بیچارش کنن ؛طنزه؛ باید زیر این بنویسی

فاجعه

بابا ما ادعامون میشه داریم کشور رو میسازیم برای حکومت امام زمانمون حالا

تو یه کشوری یه اتفاقی رخ بده و قلب صاحبشو به درد بیاره و یکی بلند بشه تسلیت بگه باید ما تعجب کنیم

خوش به حال این طرف(منظورم روحانی تو عکسه) که فهمیده چی دل امام زمانشو به درد میاره و دونسته با چی دل امام زمانشو

خوشحال کنه

خوش به حال این رفیقمون(منظورم روحانی تو عکسه) که تنفرش رو از این قضیه اعلام کرده و ثابت کرده که از

این کار نفرت داره و

وای به حال ما که همین جوری دست رو دست میزاریم

بابا ما اعتقادمون اینه که امام زمان (ع) شاهد و ناظر بر اعمالمونه و هر هفته دوبار پرونده اعمالمون میرسه دست

امام زمان(ع) حالا پرونده رو باز کنه به امید این که داریم براش زمینه سازی میکنیم اما به جاش چی می بینه

می بینه یه جا یه گناهی(که همه در برابرش مسئولیم چون داریم می بینیمش و داره به نظام ضربه میزنه)مرتکب

میشن و کسایی که ادعای رفاقت باهاشو دارن (ککشون هم نمیگزه) خب اینو هر عقل سلیمی می پذیره که اونم

نیاد حالا ما هر صبح جمعه بریم دعا ندبه بخونیم هی ام بگیم یابن الحسن کجایی دادا از غم جدایی

خب این منطقیه اگربیاد این رو هم مثل اون یازده تا امام عزیزمون شهید میکنن

فکر میکنید کربلا چطور اتفاق افتاد

یه عده مثل یعضی از ما شایدم بهتر ازما ؛ ما اگر فقط دعا میکنیم اونا نامه نوشتن گفتن ما منتظرتیم امام زمان بیا

امام زمانشون هم اومد اولش همه بودن ولی کم کم

یکی فهمید زن داره و زنشو بیشتر از امام زمانش دوست داره

یکی دید بچه داره و بچه اشو خیلی خیلی بیشتر از امام زمانش دوست داره

یکی متوجه شد مال و ثروت داره ومال و ثروتشو بیشتر از امام زمانش میخواد

یکی دید زخم شمشیر درد داره و فهمید زخم شمشیر رو بر تن امام زمانش بهتر میتونه تحمل کنه تا زخم بر تن خودش

و ...

و خلاصه یه عده فهمیدن طرف امام زمانشون کشته شدن و اسیری و بی پولی و...

اما این طرف پول و ثروت و پست و مقام و...هست

و شاید فکر نمیکردن اینجوری بشه؛شاید فکر میکردن امام زمانشون میاد می جنگه و همه رو یه تنه از بین یبره

و بعد به اینا میگه بفرمائید هر کدوم برید تو هر پستی که دوست دارید

اما دیدن حساب کتابشون جور در نیومد

و به تعبیر من شاید دعا کردن هرگز امام زمانشونو دعوت نمیکردن

خب اگر یه حساب سر انگشتی بکنیم تو دوره زمونه ما اینا که همه جذاب تر شدن ماشین مدل بابا خونه بهتر و...

حالا به چه تضمینی امام مان پاشه بیاد

بگذریم البته با تامل

با تامل بگذریم

به خاطر اینکه میخوام همه این پست رو بخونن سخن رو کوتاه میکنم؛وگرنه کلی حرف داشتم

اگر بخوایم یه نتیجه بگیریم من اینو میگم:

نمیدونم اینو فهمیدید که چقدر راحت میشه امام زمان رو خوشحال کرد حتی با یه مقوا و یه ماژیک(و اینم فلسفه تیتر پست)

و اگر حال اینم نداریم با احساس مون میتونیم امام زمانمون رو خوشحال کنیم

یه چیزی یادم اومد؛ گاهی وقتا پشت ماشینا یه چیزای خوبی می نویسن پشت یه ماشین نوشته بود:

((((برای تعجیل در فرج آقا امام زمان(ع) گناه نکنیم))))

این از صدتا صلوات و دعا و اینا برا امام زمان (ع) قشنگ تر و بهتره

لابد میگید مگه ما معصومیم که اصلا گناه نکنیم

باشه کمتر گناه کنید

کمتر از قبل

هروز کمتر از دیروز خیر سرتون سال اصلاح اگوی مصرف هم هست

ودر آخر اینکه شرمنده شهدا بودیم هیچ

شرمنده امام زمان هم شدیم

البته خیلی وقته شرمندشیم

و حرف آخر:

امام زمان واسه گناهای خودم و تمام رفقام ازت شرمنده ام

ببخشید اگر نمیتونم بنویسمش رومقوا

به امید رزم در رکاب مولا

.

.

.

.

راستی عکس تو ادامه مطلبه (داخل کانال)

ادامه نوشته

یک یادمان کوچک در قلب یک بسیجی

البته این قضیه مال چند وقت پیش هست

بخونیدو یاد بگیرید

 

کجائید ای شهیدان خدایی

بلاجویان دشت کربلایی

کجائید ای سبکبالان عاشق

پرنده تر ز مرغان هوایی

امروز یهو یه موضوعی ذهنم و بدجور بخودش مشغول کرد

همه چیز از یه فکر ساده شروع شد اولش فکر بود کم کم شد

یه دغدغه بعدشم جاشو داد به مشغله و خواب و خوراک و پوشاک و

مقدمات اولیه زندگی رو از ما گرفت مگه میزاشت خواب به چشام بیاد

هی میومدم فکرمو آزاد کنم اما نمیشد از شانس بد ما دو روزدیگه هم

امتحانات شروع میشه اولین امتحان هم روانشناسیه متن داره به چه کلفتی

همشم مفهومی از رشد و بلوغ گرفته تا حافظه و ادراک وغیره

نقل« از اونجا رونده و از اینجا مونه» شده بود نه میشه بچسبی به درس نه میشه

این قضیه رو حلش کنی

راه دیگه ای پیدا نکردم غیره اینکه متوسل بشم به منطق دستم به دامن ارسطو

افلاطون بابا سقراط و علمای دیگه این رشته مثلا ملا هادی سبزواری یا ملاصدرا

کمکم کنید خیر سرتون شیوه درست فکر کردن و ابدا کردید و اسمشو

گذاشتید منطق

شروع کردم به صغرا و کبرا چیدن

بر فرض مثال که جور بشه دوربین و چطور جور کنم بابا بی خیال

شو

فکر کن دوربین هم جور بشه چطوربیارمش تو اینترنت ول کن بابا

اما مگه میشد نگو کار کار خودشونه

آب از سرچشمه گل آلوده

بالاخره دل و زدم بدریا؛ درس و بیخیال شدم انداختم گردن شهدا پیش

خودم گفتم خوب من دارم مال شما کار انجام میدم نمره دهمم پای خودتون

نه به کم قانع نباش

13

رفیقات چی میگن دیگه حرفت درو نداره

16

ای بابا اینکه ضایع اس روانشناسی بشی 16

اونموقع چطور میخوای سرت و بگیری بالا

17/75

خوب یهوی بگو 18 دیگه

نه دیگه در دیزی بازه

بابا اینا پیش خدا آبرو دارن برا اینا که چیزی نیست بالا تر

باشه

20

ای بی انصاف؛ باشه

لااقل برگرو سفید ندیا جلوی هر سوال یه چیزی الکی بنویس آخه خدا کارا

رو با اثبابش جلو میبره نمیشه سفید بذاری اونوقت بگی تقصیر شهداست
حرف گمنام:

تو اگه سفید که هیچی غایبم بشی اگه قراره 20بشی میشه

اصل داستان تازه از اینجا شروع میشم

مونده بودم دوربین و چطور جور کنم که انگار پرۀ یه ترکش خمپاره 60

خورد دقیقا به مخم

.

.

.

نترسید بابا جاخالی دادم

داشتم میگفتم یهو به ذهنم رسید

بابا یه زمانی یه دوربین لکنته داشتی اونو ببر

رفتم سراغ دوربین اما هیچ امیدی نداشتم بابا اون دوربینی که من میشناسم

نزده داره میرقصه دیگه حالا به تاریخم که پیوسته

هرجوری بود پیدا کردمو

زدم به شارژ بعد یکی دو ساعت اومم سروقتش یه عکس باهاش انداختم و عکس

و دیدم( آخه آقا دیجتالیه خیر سرش) چنگی به دل نمیزنه گفتم حالا میریم خدا بزرگه

رفتیم اونجایی که قراربود بریم همچین که رسیدم هنوز اذان نداده بودن

(فهمیدید دیگه کجا رو میگم البته این رد گم کنی اصل مطلب چیزی دیگراس)

شروع کردم به انجام عملیات با رمز یا زهرا ؛

سوژه مورد نظر طرف خواهرا بود منم یواشکی شروع کردم

به عکس انداختن آخه مثه ماشین مشدی ممدلی که نه بوق داره نه صندلی

بود

آهان دقیقا مثه ژیانه که هم طرف ومیبره وهم ...منظورم دوربینه هاااااا

بگذریم تو مسجد ماهم که تا دلت بخواداطلاعاتی که فکر میکنن من نمیدونم

اطلاعاتین لنگ سوژن تا بیسم بزنن به حاجی و بگیرن ببرن جایی که عرب که هیچی

گنده تراز اونم نتونست نی بندازه

خلاصه یواشکی عکسا رو گرفتمو اومدم مثه بچه متبتا یه سلام با لحجه غلیظ عربی

دادمو نشستم؛ لازم به ذکره عکسا رو هم ندیدیم میدونستم چیزه جالبی از آب در نمیاد

نماز تموم شدو اومدم خونه سیستمو روشن کردم

USB رو زدم رفتم تو حافظه

با توسل به چارده معصوم و توکل به ایزد منّان و

یاری از امام عصر ارواحنا فدا وبا کمک گرفتن از شهدا مخصوصا آق ابوافضل (تو گلزار

شهدا زورکی خودم چسبوندم بهش آخه همسنیم ؛شدیم رفیق ) و با قلبی مالا مال ازامید پوشه رو

باز کردم باورم نشد یعنی این لکنته(منظر دوربین که سنده زنده ای که

نشون میده سلسله ای بنام قاجاریه هم بوده)عکسم مینداخته ما نمیدونستیم

وای باورم نمی شد

لکنته(الحمدولله معرف حضور هست)اینطوری عکس بندازه

چه عکسایی کارکار خودشونه (شهدا رو میگم) چقدر با

کیفت شده و در اینجا بود که

.

.

.

خلاصه قصیه ما بسر رسید کلاغه به خونش نرسید

برای کسایی که اصلا نفهمیدن موضوع چی بود میگم

که حقم بهتون میدم چون خودمم نفهمیدم:

بچه ها شروع کردن به زدن یه یادمان کوچوله واسه شهدا که عکساش

توی ادامه مطلب(داخل کانال)هست

در ضمن اون تابلو چوبی کار بچه های ماست یعنی گروه شهید کاوه که نمیدونم

چرا یه مدت شل گرفتن

اما اونی که یه چفیه هست و چندتا کاغذه و الان نمیدونم چرا خلوته چون همیشه

پره عکسه و مطلب وانقدر مطالبش آدمو مجذوب میکنه که خدا میدونه

نمیدونم ولی میدونم شهدا بهش عنایت دارن خدا شاهده اکثرا من هر وقت میخونم

متحول میشم نمدونم چرااکثرا هم خاطرات شهداست

وکاریکی از خواهرای مسجد که تا یه ماه پیش فکر میکردم

کار بچه های خودمونه

تازه دیشب از یکی از بچه ها پرسیدم چرا انقدر خلوته

گفت:

بودجه نداریم اما قرار بهمون بدن

خلاصه به شما هم پیشنهاد میکنم هرجای مناسب ای که

پیدا کردید و تنوستید خودتونو از شرمندگی دربیاریدو

قده وسعتون یه یادمان بزنید البته

البته یادمان اصلی رو باید برا همیشه تو قلبتون بزنید

خب و در آخر یه دعا میکنم

به قول حاج احمد

تو رو به خدا هر کی میترسه و خوشش نمیاد آمین نگه

البته جند تا دعاست هر کی خواست و از هر گزینه خوشش اومد آمین بگه

و هرچی گزینه ها شمارشون بالاتر میره صوابش بیشتره

گزینه یک:خدایا هممون شهید بشیم

الهی آمین

گزینه دو:الهی بریم رو یه مین شهید بشیم

الهی آمین

گزینه سه : یه خمپاره بخوره دقیقا وسط مغزمون و شهید بشیم

الهی آمین

گزینه چهار:یه تانک از رومون رد بشه و شهید بشیم

الهی آمین

گزینه پنج:اصلا مفقود الاثر بشیم خیالمون راحت بشه و حتی

یه متر هم خاک رو اشغال نکنیم با توجه به سال اصلاح الگوی مصرف

صوابمون چند برابر میشه

گزینه شش:در رکاب اربابمون آقا امام زمان شهید بشیم

الـــــــــــــــهـــــــــی آمـــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــن

یک یادمان کوچک در قلب یک بسیجی

فکر کنم مشگل عکسا بر طرف شد لطفا رفقا

بگن عکسا بالا میاد یا نه

در پناه حق

 

ادامه نوشته

فراقت از امتحان

به نام خدای شهیدان گمنام

امروز بالاخره از هفت خان پیروزمندانه و سربلندانه و مفتخرانه و شکوهمندانه و

قدرتمندانه ودلیرانه وبا کلی متعلقاتش که همگی توی شاهنامه هست و میتونید برید

بخونید سربلندانه بیرون اومدم و روی رستم و سفید کردم و به قول بچه ها شاخ

قول رو شکستم ولی اینجا باید یه گلگی ازحکیم حماسه ساز و فرزانه وپروانه و

نه تا همون فرزانه بخونید فردوسی بکنم

این مرحله شیشمش یکم سخت بود قولشو هرکار میکردم نمیمرد آخرش هیچی دیگه

نکشتمش و راه سوم پست قبلی رو اعمال کردم البته همینجوری ولش نکردم یه دو سه

تا خط بهش انداختم نمیدونم چرا فقط هی بع بع میکرد

ولی بجاش یه مرحله هم داره خیلی راحته این مرحله که میگم طرفا شمال و مازندرانه

جاتون خالی یه تنی ام به آب زدیم البته در چارچوب موازین جمهوری اسلامی و با

رعایت شئونات اسلامی

و اون مرحلش یه دیو خوابیده دم یه غار طبق شاهنامه باید رستم بیدارش کنه و بعد بکشتش

ولی ما نامردی نکردیم یَک سنگ گنده برداشتیم بنده خدا داشت خواب هفت پادشاه میدید

بزار بقیه شو نگم بدآموزی داره مثلا ما از مرام و معرفت شهدا دم میزنیم .فقط یه چیز و اونم

بوم

خلاصه آخرشم یه تنی از فردوسی در سرای باقی لرزوندیم البته بازم

در چارچوب موازین جمهوری اسلامی و با رعایت شئونات اسلامی

اصلا چی داشتم میگفتم رسیدیم به شاهنامه

آهان هفت خان

امروز بالاخره امتحانات و با موفقیت به اتمام رسوندم اما میدونم چنگی به دل نمیزنه

وآهان یه چیز دیگه؛گفته بودم گاهی داغ کنم میزنم تو خط شعر؟ نگفته بودم!

شعر میگم در حد لالیگا عرفانه عاشقانه

حیف با شیخ خفته شیراز رودربایستی دارم و گرنه یه تنی ام از اون تو شیراز میلرزوندم

و صد البته در چارچوب موازین جمهوری اسلامی و با رعایت شئونات اسلامی

که فردا اخبار اعلام وقوع لزلزله تو شیراز بکنه و با تلفات بسیار زیاد

و خدا میدونه جدی حافظ و خیلی دوست

دارم و یکی از خط قرمزامه یعنی جلوی من باهاش شوخی نکنید لطفا

خوب و اماشعر

جان من شعر و بخونید حال کنید یهو از درس میره به امام زمان(عج) و یهو میپره تو انتخابات

البته توش خیلی تواضع بکار مخصوصا ابیات آخر؛ اونجا که میگه درس خوندن

زیادشم قشنگ نیست. جون مادراتون درست بخونید انقدر اَاِاُ گذاشتم. جون باباهاتون با بد خوندنتون

تن من بیچاررم نلرزونید البته میدونید که

در چارچوب موازین جمهوری اسلامی و با رعایت شئونات اسلامی

بری کتاب اول ابتدایی که هیچ قبل اول چیه؛اونم هیچ قبل اون چیه فکر نکنم مقطعی باشه

حالا ما یدونه مقطع به یومن فراقت از امتحانات میزاریم البته اینکارا میدونید چی میخواد

چی؟

در چارچوب موازین جمهوری اسلامی و با رعایت شئونات اسلامی باشه اون که مثلث

ببخشید نه مربع نه مسلسله نه دوشکا بالا آرپی جی

بروبالا خمپاره60 بالا تر.ولمون کن بابا خوب دیگه چی

غیر اون یه ربان و

قیچی و ... میخواد ولی ما دوباره تواضع بکار میدیم و به همینا قناعت میکنیم و اسمشو میزاریم

=====-------««««««هیچّم ابتدایی»»»»»»--------==

شخ شخ شخ شخ یه سوت دوباره شخ شخ شخ شخ حالا دو سوت....

وهزار البته در چارچوب موازین جمهوری اسلامی و با رعایت شئونات اسلامی

بابا خجالتم ندید تو رو خدا تشویق لازم نیست

خب حالا از هرچه بگذریم سخن دوست خوش تر است

اما شعر

جدی خودم گفتما

راستی اینو بگما سبکشو باید پیدا کنی وگرنه جوردر نمیاد یه راهنمایی:جاهایی که نقطه و غیره

گذاشتم باید وقف کنید

راستی یکی از وبلاگهای دیگم که در خصوص ادبیات رو گذاشتم تو پیوندا یه سری هم به اون بزنید

آدرسشم اینه

بزم عرفا

خب اینم شعر حال کنید

وهزاران هزار البته در چارچوب موازین جمهوری اسلامی و با رعایت شئونات اسلامی

===«««««شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر»»»»»=

 

امتـحانــا تموم شد ؛ حـالا وقــــت دخیلــــه ======= دعــا کـنـیـد بـچه هـا ؛ مگـه خـدا بخـیــلـه

گر چه میدونم خودم؛ درساموخوب نخوندم ======= تو سـر امـتحـانـا؛ بـدجـور تو ِگل مـیموندم

التــماس دعامــو؛ گــفـتــم به استـــادامــون ======= امـــا مـگـه مـیـزاره؛ عـــذاب وجـدانـمـون

تــا اعــلام نـتـایج؛ خـواب به چـشام نمـیاد ======= خـستـه شـدم زدرسـا؛ امـام زمـان کی میاد

آخه میگن اون بیاد؛ درس و کتاب تعـطیله ======= ارزونـــی مـیشــه بـابـا، جیـبا پـرازشـیتیله

زن میده مفتی مفتی، پیروپسر،جوون مرد ======= مــتـاهـــلا تــه صـف ؛ بــیـا جــلـو مـجــرد

چقدر خوبه بچه ها؛ صلح و صفا ودوستی ======= امـام زمـان کـی مـیای؛ دعـا کنید دو دستی

امـا مگه مـیـزاره؛ شـهوتِ پـول و ثــروت ======= کـشور و ریخـتن بـهم، بـرای کـسب قـدرت

من نمیگم کی حقهِ؛ یا چـه کسی شــرورهِ ======= مـیگم فـقط جـوونـا ؛ بـعضی حـرفـا دروغهِ

میگن زیادی درس؛خـوندنشم قشنگ نیست ======= لابدسوال پیش اومد،این پسره مشنگ نیست

حق داری والا جونم،درست میگی عزیزم ======= مخـم شده عـیـنوهـو کیـف و جـیـب تـمیـزم

بـبـیـن از امـتـحانـا؛ کـجا رسـیـدیـم خـدایا ======= درس ولـش کََُن بـابـا؛ بچسب به پول و دنیـا

فعلا فضا سنـــــگینه؛ امــام زمان دیر بیا ======= یـــارات کمن گفـــــتـما؛ تنـها میـمونی آقـــا

من از بیگانگان هرگز ننالم

من از بیگانگان هرگز ننالم

به نام خدای رفقای با مرام

خب معلوم شد بعضی از رفقای ما یعنی همشون همه رزمنده ها

یه نموره اهل کوفن نامه میدن لبیک میگن اما موقع عمل آدمو تنهامیذارن

در این مواقع میگن

هر کس به طریقی دل ما میشکند

بیگانه جدا دوست جدا می شکند

بیگانه اگر میشکند حرفی نیست

از دوست بپرسید چرا می شکند

اما ما سوای بقیه هستیم نمیگیم

هر کس به طریقی دل ما میشکند

بیگانه جدا دوست جدا می شکند

بیگانه اگر میشکند حرفی نیست

از دوست بپرسید چرا می شکند

من فقط میگم

من از بیگانگان هرگز ننالم

باشه ما که دلخور نیستیم

از قدیم ندیما گفتن چی بخشش از بزرگانه

بزرگ منشی ما اقتضا میکنه که ببخشیم باشه

اما نمیدونم چرا حداقل یکیتون یه پست نزاشتید

تا آدم دلش خوش باشه بابا اینا فکر ما هستن

خوش به حال شهدا

تو عملیاتا یه رفیق به رفیقش میگفت

من میرم هوای منو داشته باش و به رفیقش از

چشاشم بیشتر اعتماد داشت میرفت تو دل دشمن میدونست

رفیقش مثل شیر پشتش وایستاده

حالا چی

اگه جنگ بشه من یکی که نمیرم یا برمم باید اینا نیان

اگه اینا هم بیان سعی میکنم با اینا تو یه جا نباشم یا اگر

یه جا افتادیم میرم یه جای دیگه مثلا اگر با اینا افتادم آشپزخونه
من میرم یه قسمت دیگه مثلا اگر اینا ظرف بشورن من میرم

تی میکشم و اگرم....ادامه دارد

خلاصه با اینا یه جا نمیرم

مثلا من بخوام برم تو دل دشمن اطلاعات جمع آوری کنم یه ملت

چشمش به منه بگم رفیق هواست باشه به قول شهید آوینی

دیدار به قیامت یهو همرزممون فیلش هوای هندستون کنه و حاجی حاجی مکه

اونوقت من میمونمو یه پارچ شربت شهادت یا باید جام و سر بکشمو

عملیات قیچی بشه یا نه از نبوغ منحصر به فردم استفاده کنم و خودم یه تنه

و به صورت کنتورات جنگ رو با موفقیت به پایان برسونم البته یه همیشه یه راه

سومی هم هست

بله دوستان فرار؛ فرار رو برقرار ترجیح دادن البته ما که اهل این حرفا نیستیم

اینو بهتون بگم خیالتون راحت بشه سمت پارچه که نمیرم چون ننم خیلی آرزوها برام

داره مثلا میخواد برا سومین بار دومادیمو ببینه

نترسید بابا شوخی کردم ما تو همین دوتاشم میوندیم

شوخی کردم بابا خدا یکی زن یکی

یکی

یکی

.

.

ولی ما تا آخر به عیالامون وفا داریم ببخشید عیالمون

نکنه باور کردید تو این گرونی کی زن میتونه بگیره خرج و مخارج انقدر

زیاده کمر فیل دوتا میشه چه برسه به منه نحیف؛ دعا کنید امام زمان زود بیاد

میگن بیاد ارزونی میشه اونموقع خوبه هم میشه زن بگیری هم خود امام زمان قشنگ

مفت و مجانی برات خطبه رو جاری میکنه دیگه این داره یه مشگل اساسی میشه

الان دختران ما بعضیاشون دچار افسرگی شدن ما تو مراجعاتمون دیدیم دختر که نه یه چیزی

تو این مایه ها آمده و میگه من احساس میکنم ترشی شدم خوب این یه مشگله دیگه

اما از سوی پسران متاسفانه تا حالا مراجعه نداشتیم

البته فکر کنم پسرا دارن دستور آیه نمیدونم چند سوره نور رو انجام میدن که میگه

البته این مضمونشه میگه کسایی که نمیتونن زن بگیرن تهذیب نفس کنن

البته چیزی که اون دنیا فراوونه الا ماشاالله حورالعین به هرکی هم فکر کنم سه چارتا برسه

خلاصه اینکه من مجردم و حالا حالا ها هم قصد ازدواج ندارم و میخوام ادامه تحصیل بدم

شوخی کردم امیدوار باشید دنبال یه مورد خوب هستم معیارامم اینه

طرف تک فرزند باشه البته تک دخترم قبوله به شرط این که دادشه بچه باشه

و یه بابای پولداره دم مرگ و عشق وعلاقه و صفا صمیمیت اینا خیلی مهم نیست

ولی دوتا اولی لازمه

وای از بحث منحرف شدیم از شهدا به کجا رسیدیم

خوب کجا بودیم

آهان آرزوهای ننم

خلاصه شربت شهادتو میارم میدم به رفیقم و میگم خوش به سعادتت شهید شدی ما توفیق

نداشتیم سلام ما رو به رفقا برسون

بوم

البته گفتم که ما سعی میکنیم با رفقای با مرام بریم جنگ

در ضمن قابل توجه رفقای بی مرام این مهرزادم الان اومده پست گذاشته ولی بازم

دمش گرم

خوب نتیجه اخلاقی------

من از بیگانگان هرگز ننالم

صلوات

ثواب صلوات

ان الله و ملائکه یصلون علی النبی یا ایها الذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما

خداوند و فرشتگان بر پیامبر درود می فرستند ای مومنان شما نیز بر او درود و سلام بفرستید

(احزاب/56)

پیامبر اکرم (ص) :

-هر کس بعد از نماز ده صلوات بر من بفرستد در بهشت با من است در حالیکه او را می بینم و صورتش مانند ماه شب چهارده می دخشد.

-در قیامت نزدیکترین مردم به من کسی است که بیشتر بر من صلوات بفرستد.

-بر من بسیار صلوات بفرستید که صلوات بر من نوری در قبر، نوری در پل صراط و نوری در بهشت خواهد بود.

-صلوات فرستادن، فقر را برطرف می نماید.

-هر کس در روز جمعه هزار بار بر من صلوات بفرستد، فرشتگان همواره برای او آمرزش می طلبند.

-آوای خود را به هنگام صلوات بر من بلند کنید که نفاق را از بین می برد.

-هر کس در نوشته ای بر من درود بفرستد فرشتگان همواره برای او آمرزش می طلبند.

-هرکس پایان سخنش صلوات بر من و علی (ع) باشد به بهشت وارد می شود.

-صلوات بر من و خاندانم، نفاق و دو رویی را از بین می برد.

-هرکس بر من صلوات بفرستد، در قیامت او را شفاعت می کنم.

 

حضرت علی (ع) :

صلوات فرستادن بر پیامبر (ص)، گناهان را به سان آب بر آتش از بین می برد.

 

امام محمد باقر (ع) :

صلوات از جانب خداوند، رحمت است و از سوی فرشتگان، تزکیه و پاک کردن و از طرف مردم، دعا است.

 

امام صادق (ع) :

صلوات بر پیامبر (ص) و آل او، سنگین ترین عملی است که در روز قیامت در ترازوی اعمال گذاشته می شود.

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

نماز

پاداش های 29 گانه نماز

ضمره بن حبیب گوید راجع به نماز از پیغمبر (ص) سوال کردند، فرمودند: 1- نماز از واجبات دین است 2- موجب خشنودی خداست 3- طریقه پیامبران است 4- محبت ملائکه را جلب می کند 5- هدایت و ایمان است 6- نور معرفت است 7- برکت رزق است 8- راحت بدن است 9- برای شیطان ناخوشایند است 10- حربه ای در مقابل کفار می باشد 11- سبب مستجاب شدن دعا است 12- قبولی اعمال است 13- توشه آخرت مومن است 14-  شفیع نزد ملک الموت است 15-  مونس قبر می باشد 16- فرش زیر پهلو است 17- جواب نکیر و منکر است 18-  نماز بنده در محشر تاجی است بر سرش 19- نوری در صورتش می باشد 20- لباسی بر تنش می باشد 21- پرده ای است بین او و آتش 22- حجتی است بین او و آتش 23- موجب نجات از جهنم است 24- عبور از پل صراط است 25- کلید بهشت است  26- مهر حور العین است 27- بهای بهشت است 28- نماز است که بندگان را به بالاترین درجات می رساند 29- چون مشتمل بر انواع عبادات از جمله: تسبیح، تهلیل، تکبیر، تمجید و تقدیس خداوند و گفتار و دعا است.

 

بلاهای سبک شمردن نماز

پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

هرکس – زن یا مرد – در نماز سستی کند خداوند هجده کیفر به او دهد: شش تا در دنیا، سه تا هنگام مرگ، سه تا در قبر، سه تا در قیامت، سه تا وقت عبور از پل صراط. اما در دنیا: برکت از رزق و زندگیش بر دارد، نور از صورتش بر می گردد، بهره ای از اسلام به وی ندهد، دعای صالحان را در حقش مستجاب نکند، و دعایش را اجابت نفرماید. اما به هنگام مرگ: به ذلت جان دهد، چنان سنگینی در خود احساس کند که گویا کوهی بر او افتاده و چندان ضعف بر او غلبه کند که گوئی شلاق بر او می زنند، دیگر آنکه تشنه شود به طوریکه اگر همه ی آب دنیا را بیاشامد سیراب نشود، سوم آنکه گرسنه گردد چنان که اگر همه ی غذاهای دنیا را بخورد سیر نشود. اما در قبر: غصه ی شدید و تاریکی، تنگی قبر و عذاب تا قیامت، محرومیت از بشارت ملائکه ی رحمت. اما در محشر: به صورت حیوان محشور شود، نامه ی عملش را به دست چپش دهند، و حسابش طولانی شود. اما بر سر پل صراط: خدا به او نظر رحمت نفرماید و (از گناه) پاکش نکند، عوضی از او نپذیرد، و هزار سال برای حساب نگاهش دارد، سپس او را وارد جهنم کند، چنان که خداوند فرماید: (از جهنمیان پرسند:) چه چیز شما را به دوزخ کشید؟ گویند: ما از نمازگزاران نبودیم.

 

شیطان هزار مرتبه بهتر ز بی نماز

آن سجده را بر آدم و این بر خدا نکرد

 

اگر بار گران بودیم رفتیم اگر نا مهربان بودیم رفتم

بسم رب شهدا و الصدیقین

سلام یه چند صباحی دارم میرم

واسه اینکه امتحانات شروع شده

البته نه اینکه سنگرو خالی کرده باشم نه

به قول بچهها زخمی شدم دارم میرم

مرخصی اما رفقا هستن

ما که گفتیم از اونا هم جواب مثبت گرفتیم

حالا نمیدونم کمکمون کنن یا نه

البته اینایی که من میشناسم

اهل کوفه نیستن

مگه نه رفقا

راستی درسارو هم هیچی نخوندم نه که اصلا

ولی خوب نخوندم هر کی هرجارو بلده بره واسه ما دخیل ببنده

بلکه ده رو بگیرم

راستی اگه بیام یک پست جالبی دارم که نگو و نپرس

خوب

ما که رفتیم

 

بقیع در انتظار ضریح

و سلام نام خداست

به قول یه بسیجی

و به قول یه بسیجی دیگه

سر خوش ز سبوی غم پنهانی خویشم


چون زلف تو سر گرم پریشانی خویشم

در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش

چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم

لب باز نکردم به خروشی و فغانی

من محرم راز دل طوفانی خویش

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی

عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم

از شوق شکر خنده لبش جان نسپردم

شرمنده جانان ز گران جانی خویشم

بشکست تر از خویش ندیدم به همه عمر

افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

هر چند امین بسته دنیا نیم

اما دلبسته یارن خراسانی خویشم

دیشب رفتم هیئت

هیئت محبین اهل بیت

 روضه خون حاج احمد

داداش حاج علیرضا پناهان بود

 روضه میخوند

چند روز قبلش رفته بود مکه از بقیع گفت

گفت امامای غریبمون خیلی غریبن

میگفت به امامای غریبمون اهانت میشه

میگفت میگن اینا مردن چی میخواید مشرکا

میگفت نمیزارن اونجا توسل کنی

نمیزارن گریه کنی

کتاب دعاها رو میگیرن ازت

میگفت نشسته بودیم دلمون یاد مناجات شعبانیه کرد به رفقام گفتم قرآن بگیریدو باز کنید

فکر کنند درایم قرآن میخونیم بلکه کاری باهامون نداشته باشن

کاش میشد حس دیشبم و بهتون القا کنم دیشب همه داشتن خودشون میکشتن

میگفت من یه چیزی شنیده بودم اما رفتم دیدم و فهمیدم هنوز خیلی چیزا رو نگفتن

میگفت یه جوونی واقعا نمی دونست اومد ازم پرسید

اینا قبر کیاست

یکی یکی گفتم

این قبر امام حسنه

این قبر امام صادقه

این قبر امام باقره

...

میگفت پرسید پس قبر فاطمه کو

گفتم اونم قبر فاطمه بنت اسد

گفت نه قبر فاطمه زهرا

....

پست ویژه(تجمع اعتراض آمیز مردم و روحانیت بعد از نماز جمعه)

ادامه نوشته