به نام خواجه حقیقتا خطاپوش


فصل اول : باران

باران داشت می بارید

رفتم پای پنجره

انگار خدا موسیقی روانبخشش را پلی کرده بود

روی شیروانی که دل پری دارم از آن

اینبار باران داشت می رقصید

لبهایم جنبید و برایت دعا کرد

آخر وقتی باران می بارد من دیوانه می شوم

یاد روزهائی افتادم که شبهایش بارانی بود هم هوای دل من هم شهر روی ماه تو.

هر جا هستی زیر هر آسمان روی هر زمین که هستی باش

دستت در دست هر کس هست باشد

قلبت به یاد هر کس به غیر من می تپد بتپد

خوشبخترین باشی

حتی از من

دعا می کنم هر وقت باران می بارد عاشق تر شوی

هر وقت نسیم می وزد گیسویت در آغوش دلبرت به رقص در بیاید

دلت همیشه عاشق باشد

++++++++++++++++++++++++++++++

فصل دوم : مکاسب

داشتم مکاسب می خواندم

شیخ انصاری چقدر خوبی تو مرد

چقدر مقیدی

واقعا و حقیقتا انت المجتهد ثلاث مرات

دلم نمی آید نگویم

انت المجتهد

انت المجتهد

انت المجهد

( بماند محشین اشکالات به نظر وارده ای را بر مکاسب و رسائلت کرده اند )

+++++++++++++++++++++++++++++++

فصل سوم : جاده های جنوب محال یادم بره

حسین جان من شرمنده ام برای اینکه تانک 50 تن است

خوش به حالت به قول راوی قرآن معرفت شد

بسکه مانوس بودی

علم هدی به دوش گرفتی رسیدی به چیزی که من شاید در کتابها هم نخوانده ام و 

بین لاتشعرون ها هستم

همیشه وقتی پیش تو می آیم بوی مردانگی را راحت استشمام میکنم

واقعا اقتدا کردی به حسین علیه السلام حسین

یا حسین علیه السلام


+++++++++++++++++++++++

یا حق