دلم به حال دلم می سوزد...

به نام خدای شهیدان گمنام

 

انگار یه چیزی تو دلم هی بهم میگه برو

برو هرچی دلت میخواد بنویس

از دوکوهه

از حسینه حاج همت

از حال و هوایی که هنوز تو سرت هست

از عقد یه دختر و پسر تو حسینه حاج همت

از ساختمونای نیمه کاره کههنوز منتظرند

از مقر گردان کمیل مقداد و...

از شرهانی و اون شهید گمنام تازه پیدا شده

از اون گرمای زیاد و از عملیاتش تو مرداد

از دفاع ۵رزمنده در مقابل هجوم دشمن

از کانال حفاری شده توسط ادوات فرانسوی

از خادمش که خادم بود

از چزابه

از سنگین ترین عملیات زرهی

از نیزارهای تیزش

از خادم های باصفاش

از یادگاریی که بردی

از دهلاویه که خیلی خرد کرد

از صدای چمرانی که هنوز میاد

از رقصش در مقابل مرگ که زیبا بود

از بازارهای شلوغتر از همه جاش

از طلائیه

از اینکه به قول حاج ضابط نه به چیزی که تجربه کردی

عجب طلائیه

از خاکریزایی که هنوز پا برجاست

از خورشیدیا از گنبد قشنگش که دلت رو برد یه جاهایی که هنوز ...

از خاکش

از شلمچه

از قدمگاه امام رضا

از خاکریزای نونی شکلش

از فداکاری فرمانده که شد السابقون السابقون

و اولائک المقربون

از نزدیکیش یه کربلا

از مرزی که اتوبوسها از اونجا میرن کربلا

از گنبد قشنگش

از غروبش

از اینکه

غروب شلمچه عاشق میکنه

شبش مجنون

از اینکه بگی مجانین اونجا نرن

یا لاافل غروبا نرناز اروند

از غربتش

از آب تند و سردش

از نیهاش

از خاکش

از والفجر که ۸ شد

از اینکه باید از همه جا خاک برد

اما از اروند هم

خاک

هم آب

هم نی

و هم

اصلا بهتر دلت رو بزاری و نیاری

از جایی که ...

از میشداغ که فهموند شهدا چقدر مرد بودن

از همونجا که تا یه تیر در میکردن

خیلیا مثل من که ادعاشون میشد

از ترس سکته نزدن خوبه

از اینکه تو اونجا بود که تازه کمی فهمیدی تو کمین دشمن گیر افتادن یعنی چی

تو شیار درو شدن یعنی چی

تازه فهمیدی چرا تو شیار شیخی تو فتح المبین و ...

اینهمه مقتل هست

راستی دلم میگه برو از فتخ المبین بگو از

شیارهاش

از درو شدن بچه ها

از تانکای رنگ زده

از اینکه...

از همه چا از

خادمای باصفا

از برخوردای خوب

از...

اما میبینم

اگه بخوام بگم

نمی تونم بگم و من قد این حرفا نیستم

خلاصه علیکم بزیارت

و اینکه اگه رفتید برای دل جامونده ما هم دعا کنید و بگید

شهدا شرمنده ایم

التماس دعا

یاحق

 

شهدا شرمنده ایم...

به نام خدای شهیدان گمنام

سلام

چقدر عید امسال زیبا بود

چرا که عید پیش شهدا بودیم چقدر لذت داد

میخوام تک تک لحظارت رو بدون کم کردن یک واو بنویسم اما

حیف وقت نیست

کاش میشد بگم چه حال و هوایی امسال تو اردو حاکم بود

جای همتون خالی

اگه وقت شد دعا کنید بنویسم

در آخر التماس دعا

و صمن اینکه ان شاالله که پیام آقا رو به حقیقت درک کنیم و منویاتشون رو

محقق کنیم

یاحق

بهار می آید ولی...

بسم الله الرحمن الرحیم

نمی دونم تا حالا براتون پیش اومده که یه حالتی براتون

عارض بشه اما در غالب الفاظ نگنجه

واقعا الفاظ فقیرند و حقیر بل افقر(اگه عرب استعمال کرده باشه) احقر

در مقابل معنا

از اینها که بگذریم

فرمود

شب تاریک و سنگستان و مو مست   قدح از دست ما افتاد و نشکست

نگه دارنده اش نیکو نگه داشت          والا صد قدح نفتاده بشکست

استاد داشت گوهر تراوش میکرد که این شعر رودیدم بگذریم که چه حالاتی

دست داد

خلاصه

ساقیا آمدن عید مبارک بادت          وآن مواعید که کردی مرود از یادت

این بهار بهار طبیعته

ما منتظر بهار دلهاییم

آخ که استاد ما چه زیبا در مقام عرفانی و از منظر روحانی این بهار و

تمثیل به قیامت کرد

راستی اگه شهدا بطلبند داریم میریم مهمونی شهدا

جنوب

شلمچه طلائیه فکه دهلاویه و...

اگه بطلبند چقدر زیبا میشه

سالمون رو اونجا نو کنیم

و برای کسانی که اشکال به ما عشاق میکنند

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

التماس دعا

یاحق

باز هم : از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت ×××× یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم

به نام خدای شهیدان گمنام

سلام

سر که شلوغه

شرمنده نمی تونیم برسیم

و مضاف بر اینکه امتحانات هم شروع شده البته برای بنده

یه کم شلوغ تره

خلاصه برای غیر منصرف شدن دوتا و یا یک علت که قائم مقام دوتا

باشه کافیه اما برای ما انگار اسباب اجماع کردن در غیرمنصرف کردمون

اما نمیدنن که ما بیدی نیستیم که با این بادا بلرزیم

ما مبنی بر عدمیم

اصلا انگار نمیشه حرف بزنم و قضیه رنگ و بوی نحوی نگیره

بگذریم

یاد یه شعر افتادم

سر ارادت ما آستان حضرت دوست 

                            که هرچه بر سر ما می رود ارادت اوست

خلاصه فافهم جیدا

خلاصه این از عواقب شرح خوندن زیادی

راستی اگه خدا بخواد فردا شاید توفیق بشه بریم دیدار آقا

در ضمن دعا فراموش نشه

و دعا کنید خدا این کسائی رو که دل امام زمان ارواحنا فداه رو می شکنن

هدایت کنه

و بندگان خدا بدانند که که ما نیز.

و یادشان بماند که هنوز کربلا برایمان با تمنی استعمال میشود.

و آنان که معنای بندگی نمی دانند سخت در این مانده اند و در معرفت

بندگان خدا تعجبی نیست.

و دراخر

دیگر هیچ

پیوند امیرالمومنین و حضرت زهرا مبارک باد

به نام خدای شهیدان گمنام

سلام

فقط من باب چشم روشنی به امام زمان

پیوند امیرالمومنین و حضرت زهرا مبارک باد

خب نوبتی هم که باشه نوبته شیرینیه

البته از صاحب مجلس

خب صاحب مجلس کیه

امام زمان

پس شیرینی ما رو بدید آقا

که همون فرج و شهادت در رکابت البته قبلش کربلا

و مکه و مدینه و هر جای زیارتی دیگه و

بهشت و خیلی چیزای دیگه

البته ما به همون اولی ودومی و سوی و چهارمی و... راضی هستیم

یاحق

بچه بودم نه کوچک و مغرور شدم نه بزرگ

به نام خدای شهیدان گمنام

بچه که بودم چقدر خوب بود

بچه که بودم راحت روی زمین می نشستم

بچه که بودم اول سلام میدادم و خوشحال بودم

بچه که بودم خاک را دوست داشتم و با او اجین بودم

اصلا روزی نمی شد که بی او به سر کنم

و هر روز شاید به خاطرش سرزنش می شدم

بچه که بودم دنیا برایم چقدر ادنی بود

بچه که بودم دنیا را با توپم عوض نمی کردم

بچه که بودم دنیا برایم جدی نبود

بچه که بودم زود دعوا می کردم و زودتر از آن آشتی

بچه که بودم از اینکه اول سلام دهم خجالت نمی کشیدم

بچه که بودم دلم زود تنگ می شد

بچه که بودم فقط در یک مورد شاید احمق بودم

و آن این بود که آرزویم این بود که زود بزرگ شوم

و اما چقدر بد شد که بزرگ شدم

بزرگ شدم نه اینکه بزرگ شدم

بزرگ که شدم مغرور شدم تا جایی که رفیق دیرینه ام را فراموش کردم

دیگر نمی توانستم با او اجین باشم

بزرگ که شدم دیگه غرورم اجازه نمی داد زود سلام دهم

بزرگ که شدم زود دعوا می کردم و بدتر از آن که باز غرورم اجازه نمی داد

آشتی کنم

و بزرگ که شدم شاید در تنها موردی که می فهمیدم این بود که

آرزو دارم که بچه شوم نه کوچک

که با لیت می گویم

که حصولش متوقع نیست

خلاصه پیشنهاد میکنم بچه بمانید نه کوچک و بزرگ شوید نه مغرو

                               

                                            یاحق

گردنه خطرناک!!!

به نام خدای شهیدان گمنام

سلام

آخ چقدر بد شد این وب رو تاسیس کردیم برا شهدا اما هر چی نوشتیم الا از شهدا

واقعا از شهدا نوشتن هم لیاقت می خواد اما از هر چه بگذریم ....

بگذریم

دعا کنید جدی عرض میکنم دعا کنید که در گردنه مسائل خاموش نکنیم

و الا عقبکی میایم و بعدشم دره

امروز آقای سعیدی از خاطرات سفر آقا به قم صحبت میکرد

چقدر چیزهای نگفته فرمود دو تا داستان ناب که برای جذاب شدنش

نمیگم تا خودتون برید نگاه کنید

فکر کنم نماز جمه قم رو یکشنبه ها بعدازظهر شبکه دو پخش میکنه

نگاه کنید خیلی جالب بود

دیگه باید بریم

دعا کنید پست بعدی کربلا

التماس دعا

یاحق

 

به نام خدای شهیدان گمنام

سلام

مسافر ما که رفت اما

برای ما همان فراق ماند

به وقت آمدنت جمال چهرت به دیگران تابید

          شاید که صورتم به خاطر ارادتم به زمین سایید

                                                              یاحق

آب زنید راه را هین که نگار می رسد

به نام خدای شهیدان گمنام

 

سلام

سلام بر قدومی که میخواهند منت گذارند و بر چشمانمان گذر کنند

و تلخی ایام را در میلاد مسعود به عذوبت بکشانند

و منتظر نایب امام زمانیم

و امید داریم که این انتظار با وصال به پایان برسد

و حرارت کوچهایمان را با خنکای آب رفع کردیم و همچنان تشنگان قدومتان .

و با آمدنتان غباری اگر بر دل کسی بود رفع میکنیم

و شاید با وجود چشمانمان . برای کوچه ها سهمی نباشد

بیا که چشم انتظاریم و ای کاش با آمدنتان نویدی بر آمدن مولایمان باشید.

همان مولایی که شما سپهسالار لشکر اویید.

و سوالی که میماند اینکه

آیا در انتظارتان بنشینیم یا بایستیم ؟

 

یاحق

 

فلسفه دستمالی ...

به نام خدای شهیدان گمنام

سلام

 

راستی یه سوال

کسی میدونه چی شد که اینطور شد؟

چی شد که بعضی از ما کلا امام زمان رو فراموش کردیم

چی شد که بعضی هامون راحت دل امام زمان رو میشکنیم

البته میگم که بعضی هامون

من نمیدونم چرا بعضیها اینطوری شدند

دیروز تو ماشین بودم یه خانمی که اگه خوش بینانه بخوایم

به قضیه نگاه کنیم باید بگم بنده خدا فقیر بود

چون لباسش هم کوتاه بود و هم تنگ

شده بود کانون توجه چندتا پسر جوون

البته چند تا خانم دیگه هم اونجا بودن که شاید هیچ کسی اونطور که به

اون خانم فقیر نگاه میکرد به اون چندتا دیگه نگاه نمیکرد

نمیدونم چرا بعضی از اینا نمیخوان بفهمن که شمایی که اینطوری

میگردی اگه هم بهت نگاه میکنن به خاطر خودت نیست به خاطر جنس

و قیافته

یعنی تو فقط به درد تسکین و ارضا شهوتشون میخوری به درد التذاذشون

میخوری

نه بیشتر

براشون مهم نیست که چی فکر میکنی تو چه خطی هستی چه تفکری داری

تو فقط به درد تسکین شهوتشون میخوری

همین

جدا فقط همین

اگه میخوای بدونی امتحانش مجانیه

یه نگاه کن به ارتباطاتت ببین تا حالا پسری ازت پرسیده که

 راستی خط فکریت چیه

چطور فکر میکنی

اما فلسفه زن این نیست

من نمیدونم چطور انسان راضی میشه که بعضی ها اینطور بهش نگاه کنن

چطور بعضی همونطور که به یه دستمال نگاه میکنن بهش نگاه کنن

و اون اذیت نشه

چطور وقتی کسی نیاز به دستمال داره ازش استفاده میکنیم

و کارش که تموم شد پرتش میکنه دور

اون خانم ای که هم خوش رو بزرک میکنه عین یه دستمله که تا بدرد میخورده

استفاده میشه همچین که مچال و چروک شد به هیچ دردی نمیخوره

 مگه سطل آشغال

همه اینها نیاز به چند دقیقه فکر داره

تا بعد

یاحق

شرمنده ز آنیم که آنی نتوانیم

به نام خدای شهیدان گمنام

سلام

دوباره هیچی نشده

از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت

                یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم

شنیدید میگن طرف انقدر سرش شلوغه که نمیتونه سرش رو بخارونه

من رسیدم به این مرحله شایدم یه چیز اون ورتر

اصلا فکر نمیکردم درس به یه جایی برسه که آدم رو احاطه کنه

هیچی نشده دوباره در گیر و دار قیل و قال دارم غرق میشم

و اگه خدمتتون نمیرسیم بزارید به حساب کم توفیقی

نه کم ارادتی

خلاصه اگه ما دیر به دیر میایم شما زود به زود بیاید

التماس دعا

یاحق

راهی غربت

به نام خدای ...

سلام

اول از همه باید خدمتتون عرض کنم که میخواستم یه پست خیلی خوب و در شان شهدا

به مناسبت هفته دفاع مقدس بزارم اما چون به قول جوونا حسش نبود ترسیدم حق مطلب

رو نتونم ادا کنم

بازم شهدا شرمنده ایم

بگذریم

ما تو این وب همه چیز نوشتیم غیر از شهدا واقعا شهدا شرمنده ایم

زندگی داره از شهدا دورمون میکنه

داره تو خودش غرقمون میکنه

عجب شبایی بود

ماه رمضون رو میگم چقدر باصفا بی ریا مخصوصا شبای قدر

نه گناهی نه چیزی

عجب شبایی بود

اینبار

شبای حرم امام رضا رو میگم

بگذریم

نمیدونم چی شد که دست تقدیر غربت رو برامون رقم زد

میگن چند چیزه که تو وطن بدست نمیآد

یکیش علم هست

اما غربت علم رو که بهت میده خیلی چیزای دیگه رو هم میده

یکیش دلتنگی

نداشتن سنگ صبورو...

آخ که غربت مخصوصا جایی که حرفت رو نفهمن چه حسی داره

بازم باید بریم

دعامون کنید چون اونجایی که میریم نیاز  به تقوای زیاد داره

دعا کنید موثر باشیم نه متاثر

اگه یه وقت دیر شد و نشد که برسیم خدمتتون

بزارید به حساب غربت و عدم دسترسی به نت ویا

کم توفیقی

در ضمن بالاخره امتحانات تموم شدو درسا شروع شد

التماس دعا

یاحق

شاید اولین پست دنیایی ( شهدا شرمنده ایم )

به نام خدای شهیدان گمنام

سلام

پستی برای خواص ( البته با بصیرت )

و

 

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی

                           گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

دوستانی که دوست دارن مطلب رو بخونن بگن تا در خدمتشون باشیم

در ضمن این پستمون کاملا دنیایی هست از عکسش هم معلومه البته

به نظر بعضی ها به نظر خودم که اصلا هم دنیایی نیست بلکه کاملا متعالی هست

راستی دوستان به دلایلی نظراتتون رو نمیتونم تایید کنم

الباقی در ادامه عرایض

یاحق

ادامه نوشته

پنجر فولاد رضا برات کربلا میده

به نام خدا

عید فطر مبارک با کلی مطلب که نشد بنویسم

--------------

و به علت اینکه حمل بر بی ادبی نشه و به لم یشکر .... ( به قول شارحان الخ)

عمل کرده باشم

باید بگم

فدایی سید علی جان و  آقا جواد و همه کسایی که میان و قدم بر

چشم حقیر میزارن

لطفا برای اینکه بنده هم ازتون تشکر کنم آدرس وبتون رو بزارید

ما شرمنده شهدا و خدا و ائمه و خیلی ها هستیم دیگه بسه

دیگه نزارید شرمنده شماها هم بشیم که هستیم

و در آخر دعا کنید که این روزا خیلی به دعا نیازمندیم مثل همیشه

اگه کسی دلش رو شکوندیم که حتما شکونیدم حلال کنه

اگه بطلبه داریم میریم امام رضا (ع)

میگن

پنجره فولاد رضا برات کربلا میده

یه چیز دیگه هم میگن

اغنیا مکه روند و فرا سوی تو آیند

اما اولی بهتر تره

ان شالله بریم و برات کربلا رو بگیریم و قبلش کربلایی زندگی کردن رو بگیریم

بگو ان شالله

دعامون کنید

یاحق

به نام خدا

کمی که عالمانه مینگرم میبینم داری تمام میشوی

یعنی تمام شدی

حالادر تقابل این نگرش جاهلان نظر کردن است

 میفهمم که چقدر جاهل بودم

اما این را فهمیدم برای درکت خیلی لازم نبود که عالم بوده باشم

اما حالاکه فهمیدم تمام شدی

نمیدانم آخرت را چگونه عید بگیرم در حالی که در عزای گنه به سر میبرم

بگو ببینم مرا به که میسپاری و میروی

رمضان آماده شده بودم سلامت کنم

چرا حالاکه فهمیدم و میخواهم با آشنا شوم باید وداع کنم

هر کس که کمی با ما مانوس هست

میداند که از وداع بیزارم

اصلا از آن اول با وداع مشکل داشتم

اما اینبار از آن مواقعی ست که باید با وداع کنار بیایم

اما امبد دارم

امید دارم که میبینمت

و الا وداع نمیکنم

نمیدانم در قدر بخشیده شدم

اصلا قدر را فهمیدم

نمیدانم خدا

منحتی به قول بزرگی اشک هم ندارم

الحدولله که در مقابلت چیزی ندارم

کاش اینطور بود

اما یک کوله بار سنگین از گناه توشه کردم

ولی در تقابل عظمت رحمتت وتوشه کوله بار من

تو مثل همیشه غالبی

خدای عزیز و مهربان من

چقدر خوب است که رحمتت بر غضبت سبقت دارد

و الا ما را به غیر لطفتت راهی نیست

یاحق

 

 

مسئله فلسطین مسئله اسلام است

 

 

 

به نام خدا

فلسطین از تمامیه ابعاد مسئله ای حائز اهمیته

بعد اسلامی

بعد انسانی

بعد اقتصادی

و ...

فلذا انسان اگه از هر بعد و زاویه و از پشت هر عینکی به فلسطین نگاه کنه

خودش رو در برابر این مسئله مهم موظف میدونه

فلسطین میتونه نقطه وحدت برای مسلمانان جهان باشه

و این تدبیر امام خمینی ( ره ) رو میرسونه که آخرین جمعه ماه رمضان رو روز

جهانی فلسطین اعلام کرد

و این عمل امام خمینی ( ره ) از چند زاویه قابل بررسی هست که

اولا: امام خمینی (ره) روز جهانی فلسطین اعلام کردند

یعنی مسئله فلسطین مسئله جهانی هست نه در حد یک کشور و یا منطقه باشه

یعنی این مسئله باید در جهان و سطح بین المللی بررسی بشه

و شاید بشه این عمل بعضی از گروها رو که وارده مذارکرات سازش شدن رو

مغایر با این مسئله دونست

و اصلا تجربه به کرات نشون داده که هر بار که مسلمانان از حقشون کوتاه اومدن

و به اصطلاح سازش کردن (( چون معلومه که آمریکا و اسرائیل از این مذکرات

اهدافی جز پیشبرد منافع خودشون در منطقه ندارن )) دشمن خونخوار تر شده اما

هر وقت که مسلمانان که نمونه بارزش کشور عزیز اسلامی خودمون هست شعار

هیهات منی الذله رو سرلوحه کارشون قرار دادن پیروز بودند

دوما: اینکه این مسئله مهم رو امام خمینی ( ره ) در آخرین جمعه ماه مبارک رمضان

که مسلمانان ابعاد معنویشون پر رنگ تر میشه و شاید از بعضی مسائل کناره گیری کنند

مطرح کردند و شاید این رو بشه به این معنی دونست که واقعا سیاست ما عین دیانت ماست

و مسائل عبادی و معنوی نمیتونه مسلمانان رو از این مسئله بلکه مسائل سیاسی و

اقتصادی و اجتماعی و ... دور کنه چون سیاست ما عین دیانت ماست

و سوما: اینکه در آخرین روز جمعه ماه مبارک این مهم اتفاق می افته. چرا که روز جمعه

که مقصود همون نماز جمعه هست سمبل ای از اتحاد و همبستگی و بیداری

مسلمانان می باشه و شاید بشه این رو برداشت کرد در روز جمعه که شاید معنوی ترین روز

مومنین باشه مسلمانان در کنار رسیدگی به مسئله مسلمانان و احقاق حق مظلوم که جز

سیاست های اسلام هست بر این مسئله که با هر تجاوز و دخالت در امور داخلیشون مخالف ،

و خواستار این هستن که امور خودشون رو بین خودشون حل کنند و در کل این که دوباره بر

این تاکید کنند که دین اسلام تنها عبادت نبست و بر هر مسئله ای نظر داره و مسئله مهم

فلسطین رو باید دست به دست هم با بیرون کردن اسرائیل غاصب و متجاوز و پس دادن

حقوق فلسطینیان و مجازات سران این فاجعه خاتمه داد و در نگاه کلی میشه گفت که مسئله

فلسطین در مبارک ترین ماهای خدا و معنوی ترین روز و در وقتی که مسلمانان به اوج اتحاد

رسیدن باید با برگرداندن حقوق پای مال شده فلسطین به مردمش و مجازات عوامل این ظلمها

حل بشه بلکه خاتمه پیدا کنه و از همینجا میشه به اهمیت مسئله فلسطین رسید.

و مردم جهان باید بدونند که با سازش و مذاکرات ای که حقوق مردم فلسطین ندیده گرفته شده

نمیشه مسئله فلسطین رو پایان داد و اینکه باید مردم فلسطین مقاوت کنند

و نتیجه مقاومت رو در کشورهای ایران و لبنان ببینند و سعی بر اتحاد هر چه بیشتر داشت

باشند

به امید روزی که تمام اراضی مسلمانمان از ظلم پاک بشه و تمام دنیا با ندای دعوت به

حق امام زمان ( ع) پر بشه

به امید اون روز

یاحق

پسرک و مرد غریبه

 

به نام خدا

 

شمع کوچکی در گوشه خانۀ حقیرانۀ کاهگلی پسرک و مادرش سوسو میزد و کم کم رو به زوال بود

از چشمان نگران و منتظر پسرک پیدا بود چیزی دیر شده است

پسرک با صدای لرزان و پر امید پرسید :مادر می آید

مادر پیر سالخورده گفت :اگر تمام عالم دست در دست هم دهند که او نیاید او باز می آید

کمی نگذشت که

پسرک دوباره پرسید: پس چرا مادر نیامد

مادر گفت: عجله نکن هنوز وقتش نرسیده

ناگهانی رشته افکار مشوش پسرک با دق الباب پاره شد

با خوشحالی زیاد رو به مادرش کردو گفت :آمد

مادر گفت : دیدی به موقع آمد اگر میخواهی او را ببینی عجله کن

پسرک سخن مادر را نیمه رها کرد و به سمت در رفت

در که باز شد چند قرص نان و غذا که معلوم نبود چه کسی آنها را در آنجا گذاشته

پسرک را به خود جلب می کرد اما او اصلا به آنها توجه ای نداشت و مدام این سو و آن سو

را نگاه میکرد و ناگهان سایه ای را دید و باشتاب به دنبالش دوید وقتی به آن سایه رسید

مردی رابا کوله ای که به پشتش گرفته و معلوم بود از همان غذا ها درونش هست را دید

حتی شالی هم که محکم به دور صورتش بسته بود نمیتوانست نور چهرۀ مرد را مخفی کند

از شوق پسرک معلوم بود مدت زیادیست که به دنبال مرد غریبه است

مرد خم شد و پسرک را در آغوش گرفت و چنان دست نوازش بر سر پسرک

میکشید که انگار دیگر قرار نیست پسرک را ببیند

سیاهی شب کم کم خودش را به سپیدی صبح میسپرد ولی چشمان نگران پسرک هنوز بیداربود

دوباره شب شدو پسرک منتظر بود

نمیدانست چرا مادر گریه میکند

از مادر پرسید: مادر امشب هم می آید

مادر فقط سعی میکرد گریه اش را پنهان کند

پسرک باز پرسید: مادر مرد غریبه چرا نیامد

مادر ناگهان صدای گریه اش بلند شدو گفت :دیگر او نمی آید

پسرک که گوشش به این حرفا بدهکار نبود امدو پشت در ایستاد تا اینبار او مرد غریبه را

غافل گیر کند

اما آنشب خبری از آن مرد نبود و پسرک و مادرش گرسنه سر به بالین نهادند

صبح خبر آمد علی بن ابی طالب را در محراب مسجد ضربت زده اند

طبیب گفته بود شیر مرحم درد است شیر بیاورید

معلوم نبود چرا جلوی خانه علی هر یتیمی با کاسه ای شیر ایستاده بود

هر کسی تقلا میکرد که کاسۀ شیر او را بگیرند

اما کسی که ضربت زده بود میگفت:

به قیمت شمشیر ؛شمشیر را به زهر آلوده کرده ام

با خنده میگفت؛ مطمئن باشید زنده نمی ماند

اما مگر امید یتیمان با این حرفها نا امید میشد

طبیب خودش گفت: شیر علاج درد است

کمی که گذشت و بیست و یکم شد حال علی بدتر شد

اینبار طبیب گفت :بچه ها دیگر شیر کافیست

دعا کنید

پسرک همچنان نگران و نا امید در گوشه ای نشسته بود

یکی به دیگری گفت :شنیده ای علی در محراب مسجد در حال نماز ضربت خوردو به شهادت رسید

آن یکی گفت : مگر علی نماز هم میخواند

یا نرو ... یا کاری کن من هم عیدی بگیرم

به نام خدای خوب رمضان

کجا میروی ؟

به که میسپاری؟

کم کم داشتم به آمدنت عادت میکردم

اما

اما انگار باید الان چشمهای خیس پرگناه را برای رفتنت اماده کنم

به چشمانم رحم کن

به خیسی چشمانم

از خیلی وقت پیشها یاد گرفته ام وداع نکنم

خداحافظی نکنم

یا لااقل در آخرین دیدار به امید دیدار بگویم

راستی تو نمیدانی این خداحافظی و رفتن چه چیزی بود که خدا آفرید

حتما حکمتی دارد

چرا که از حکیم فعل بیهوده سر نمیزند

اما متحیرم

البته شاید به خاطر این آفرید که سلام معنی داشته باشد

آخر اگر فراق و وداع و رفتن نبود وصال و سلام و آمدن چه معنی داشت

راستی سلام

سلام رمضان

انقدر سر به دنیا داشتم که یادم نبود آمدی

حالا هم که به خودم آمدم داری میروی

اشتباه گفتم

یعنی خیلی بی معنی گفتم

سلامم بی معنی بود

باید آماده شوم که خداحافظی کنم

گفتم که یاد گرفتم به وداع نکردن

یعنی عادت نکردم که وداع کنم یا لااقل وداع بی دیدار

لااقل بیا و این دم آخری شب قدرت را مقدورم کن

تو که میروی نمیدانم چرا عید میشود

مگر نمیگویند توعید بندگان خوب خدایی

پس باید عیدی نگیریم

اما گفتم که فعل بی حکمت محال است

شاید به این خاطر عید میگیرند که همه بعد از یک ماه و درک قدر، پاک میشوند و مشمول رحمت خدا

و همه با این روزه ها درکشان به این رسیده که فقرا چه رنجی میبرند

و در کل همه پاک میشوند

با این وجود اگر این فلسفه را بار، بر، عید آخره تو کنیم

من نباید عیدی بگیرم

بیا و کاری کن که من هم عیدی بگیرم

تو که بودی خیلی خوب بود

شیطان در بند بود

آیه ای از مصحف را که میخواندی انگار کل مصحف را خواندی

خواب عبادت بود

نفس هم همینطور

خلاصه تقرب به محبوب آسان بود

با این همه باز هم نتوانستم

پس ببین اگه بروی چه بلایی به سرم می آید

چه نقشه ها برای آمدنت کشیدم

حالا فکر رفتنت هستم

یا نرو

یا کاری کن من هم عیدی بگیرم

از همین حالا به امید دیدار

یاحق

بقیع در انتظار ضریح

به نام خدای شهیدان گمنام

 

 

امروز که آمدید کرامت اهل بیت را مجسم کردید

امروز که آمدید خانه علی و فاطمه روشن شد

امروز به احسن حُسن حَسن شدید

و کریم.

با امدنتان کریم اهل بیت شدید

و شما ای امام غریب ما

دعا کنید فرزند برادرتان ، حسین که شمشیراش دیگر درد استخوان

در گلو و خار در چشم را ندار

هر چه زودتر قدم به چشم ما گذارد

تا هم برای شما و هم برای مادرتان حرم بسازیم

شاید مثل کربلا

شنیده ام قبر بی نشان مادرتان نیز در بقیع ست و ِ بی شمع و چراغ است

با این وجود بین الحرمین دیگری در راه است

و قبل از آن کربلائی شویم و در رکاب منتقمتان ، انتقامتان را بگیریم

و ای کریم

 پیش خداوند برای این کمترینان شفیع شوید

که این کمترین ِ کرامت از کریم است

یاحق

از اسارت تا آزادی

 

 

روز آمدنت نبودم اما میگفتند روزی که آمدی مانند روز رفتنت بود

پر افتخار و پر غرور و مطیع

روزی که میرفتی هرچند امید داشتی که برنگردی و از رفتنت معراجی بسازی

اما شاید قرار بود در جای دشوار تری امتحان شوی

و چه خوب از امتحان اسارت با آزادی و آزادگی سربلند بیرون آمدی

روزی که آمدی امام را ندیدی

اما هنوز میتوانستی بفهمی که امت خالی از امام نیست

و انگار همین دیروز بود که آمدنت را تمام دنیا جشن گرفت

ولی من میدانم که حتی در اسارت هم تو اسیر نبودی

و اقتدا به ارباب کردی و شعارت هیهات منی الذله بود

و گفتند آنان که رفتند کاری حسینی کردند و آنان که ماندن کاری زینی باید

کنند و الا کاری یزیدی کردند

و چه زیبا هم به حسین اقتدا کردید و هم به زینب و یزیدیان را به

زانو درآوردید

و چه خوب توانستی در شرایط سخت هم بهترین باشی

و اگر به شما اعلام شرمندگی نکردیم و گفتیم شهدا شرمنده ایم

به خاطر این بود که شما نیز شهیدان زنده اید

هرچند شهدا زنده اند و نزد خدای خود روزی میخورند

و بعد از سالیان سال هرچه باشم نزد شما هنوز گمنام از عملم هستم

 

روز رجعت پر افتخار و پر غرور آزادگان و آزادمردان بر تمام آزادیخواهان

جهان مبارک باد

                                                                                  یاحق

                                                                                 گمنام

 

سلام بر رمضان ...

به نام خدا

Cart-Postale-Mahe-ramezan[RadsMs.com]21

سلام

اینبار سلام بر تو ای ماه خوب خدا

بر تو ای ماه مهمانی خدا

ماه صیام ؛ عید عارفان ، سلک سالکان ، زهد زاهدان

سلام بر تو ای رمضان

بر تو که هنوز نیامده غصه رفتنت و قصه سوز فراقت و درد درک نکردن قدرت

قدری که هرگز ندانستم

سلام بر تو که بوی کربلا میدهی

بوی ؛ خوش بوی نماز امیر در محراب میدهی

بوی زیبای کاسه های شیر یتیمان

هنوز بوی کربلا از محراب مسجد می آید

سلام بر تو که لیلة القدر خیر من الف شهری

سلام بر تو و سلام بر شبی که در تو از هزار ماه بهتر است

و سلام بر رمضان

 

خبر آمد خبری در راه است ...

 

 

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

               هر کجا هست خدایا به سلامت داراش

 

بغضی در گلو ...

به نام خدای شهیدان گمنام

سلام

با عرض تبریک اعیاد شعبانیه

این فایل صوتی ، صدای آقاست ؛ به کسایی که بیماری قلبی دارند توصیه میکنم گوش ندن

آدم وقتی این فایل رو گوش میده احساس میکنه که خون داره تو رگاش به جوش میاد

ادامش رو هم خودتون گوش بدید

صحبت آقا رو گوش بدید متوجه (( بغضی در گلو )) میشید

بغض تو صدای آقا تو این صحبتشون آدم رو میخواد دیوونه کنه

در ضمن 1 دقیقه و 30 ثانیه هست و فکر نکنم دانلودش بیشتر

از دو دقیقه طول بکشه

 
و در آخر شهادت برادرانمون رو به امام زمان (ع) تسلیت عرض میکنم

یاحق

برای دانلود روی کلمه پایین ( دانلود ) برید.

دانلود

رویکرد جدید ...( نه استحاله ) گمنام میشود عمار

به نام خدای شهیدان گمنام

سلام

هر راهکار و رویکرد و مجرای جدید سبک جدید نیاز داره

و الا احتمال خلط بین قدیم و جدید پیش میاد و همون برخوردی

که با طرز قدیم بود با طرز جدید هم میشه

از این به بعد رویکرد عوض میشه چون لسان مطلوب عوض

شده

فلذا نیاز هر زمانی به غیر از زبان نسل قدیم یک مسئله اجتناب

ناپذیره

و هر کس انگاشته که یک استحاله فکری ایجاد شده کاملا در اشتباه

هست

مبانی روشنه راه روشنه اهداف معینه نیازی به بیانش نیست

و عقاید کما فی السابق سمعا و طاعتا هست

اما با لسان جدید و رویکرد جدید

چرا که این تغییر ( نه استحاله) با همون ماهیت قبل پیرو و تابع

نیاز هست و این اصلا نه اینکه از ارزشها دست برداشتیم

چرا که جنگ اباعبدالله(ع) در همون مسیری بود که صلح امام حسن(ع)

اما با دو رویکرد ظاهرا متفاوت

امیدوارم نه برچسب روشنفکری و نه برچسب استحاله فکری و نه غربزدگی

ویا هر چیزی رو که در مقابل ارزشها تصور میشه رو به ذهنتون خطور بدید

و اینطوری میشه که گمنام میشه عمار

و اما رویکرد جدید : برآنیم که کمتر حرف بزنیم و یا اصلا حرف نزنیم مگر ضرورت

و بیشتر عمل کنیم

یاحق

دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را ...

                                 

تا اطلاع ثانوی تعطیل نه!

تهذیب.

از قیل و قال مدرسه ...

 

از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت

                              یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم

بالاخره به قول رفیق شیرین زبان که تازه به نطق آمده

(( فصل برداشت محصول هم تمام شد ))(فافهم)

اما دلم به مدرسیمان تنگ میشود .

به صندلی ام به تخته سیاهی که رویش را سپید کردم.

به جای جای مدرسه .

به پیر مرد سحر خیز مدرسیمان به آنکه از همه بیشتر زحمت میکشید

و از همه کمتر توقع داشت.

دلم به غذایی که بچه ها اسمش را گذاشته بودند پرچم تنگ میشود.

حتی به قیل و قال مدرسیمان تنگ میشود .

به اختلاف ابن مالک و ابن حاجب که مدرس آنها را میگفت تنگ میشود.

مع الاسف:

آمدیم شریعت بخوانیم و طریقت طی کنیم

اما در گیر و دار قیل و قال مدرسه - در نزاع تمام نشدنی زید و بکر که نمیدانم

نزاعشان بر سر چه بود ماندیم.

 شاید به قول مولوی به خاطر کم و زیادی نقطه

زید و بکر است-شاید.

...

( ادامه عرایض در ادامه عرایض)

 

 

ادامه نوشته

پیاله افتاد و شکست ز دستم ....

هر چند امتحانا کما کان ادامه داره اما

زد به سرم بیام بنویسم

نه زیاد

فقط دو بیت

پـیـالـه افـتـاد و شـکـست ز دسـتـم        هـمـره او شــکـسـت کـل هـسـتــم

می که روان است و خودم هم خمار       کـاش شـکسـت بـود هـر دو دستم


و رفقا اگر کمتر از شهدا می نویسم نه اینکه نمی خوام نه

توفیق نیست شاید شهدا نمی خوان                                                                                          

                                                                                            یاحق

از بهشت تا جهنم

پیاده که شدیم بوی بهشت میومد بوی کسی که پیغمبر هر وقت می خواست

بوی بهشتت رو استشمام کنه بوی اون رو استشمام میکرد

اما افسوس که همه جا عده ای هستند که عیش ما رو به کاممون زهر کنن

نمی دونم چطور روشون میشه با اون وضع کذایی دستشون رو رو سنگ قبر

احمد پلارک بزارن

آخ که شرایطش نبود....

اون طرف تر

ادامه نوشته

بوی بهشت

بوی بهشت (اختصاصی)

به نام خدای شهیدان گمنام

همه جا بوی بهشت پیچیده ، همه جا جای بال ملائک مشهودست

دوبار یاوران ولایت در پی حمایت برآمدند ، هرچند یکی سر ندارد

یکی دست ندارد ، یکی پا ندارد، اما دوباره عرشیان احساس کردند

ولایت نیاز به حمایت دارد، و چه زیباست که این مقترن شده با ایام

شهادت مقتدایشان که اول شهید ولایت بود، و اینان چه زیبا از مادرشان

شهادت در راه حمایت از ولایت را آموختند .

هرچند قرار است روی دست مردم بروند ، اما هر کسی میداند که مردم

مدیون خون ایشان هستند و این مردان که هیچ مردی در کنار آنان احساس

مردی نمیکند هر ازگاهی که بعضی ارزرشها را فراموش میکنند ، از

عرش به فرش قدم میگذارند تا راه را با مشکات ولایت روشن کنند.

دوباره ندبه

 

دوباره جمعه شدو جماعتی ندای ندبه سر میدهند و

باز صبح روشن ما در آمدن تو خود را در غروب غم انگیز باخت

تو خود بگو چند جمعه دیگر باید به انتظار نشست

و طرواتم کم کم رو به فرسودگی می رود و چه جوانهای شادابی

که در ره انتظار تو پیر شدند و چه پیر ها که اسیر شدند در خاک .

و وقوعش نه بلکه تصور رقم خوردن چنین سرنوشتی را برای خودم

چه زجرآور تصویر میکنم

پس کی می آئی ؟ همه منتظرند

اما نه کمی که به خیابانها دقت میکنم میبینم عده ای وارث خوبی برای

ارث مادرت نبودند بلکه اخس از آن به آرمان مادرت و آن چیزی که در

راه آن جنگید و شهید شد هجوم برده اند

دیگران را نمیدانم . اما خودم منتظر خوبی نبودم ولی برای فرج دعا میکنم

چرا که فرجم در فرجت مقدر است.

                                                                                                     (گمنام)