آمد بهار ولی ...
به نام خواجه خطاپوش
غزلی صغری در وصف غیبت کبری :
آمد بهار ولی گل به باغ ما نشد
سالی گذشت چرا کم ز داغ ما نشد
گشتم سیاه و نشستم به ماتمش
حتی کبوتر او جفت زاغ ما نشد
آن زاده ی شه و اسب سپید روی هم
دور از مزاح و حضورت الاغ ما نشد
ای کاش بزمی به پا کند مور گور من
از چشم تن که جوانی چراغ ما نشد
یک غمزه از خمی شد قبول عجب
از پاره حنجری که بلاغ ما نشد
یا گل به باغ ما نشد یا نآمده بهار
آمد بهار ولی گل به باغ ما نشد
ــــــــــــــــــــــــــ
جناب (( من )) به آی دیتون یه سر بزنید
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 19:42 توسط عمار
|
به نام خدای خطاپوش