یه پست برا دل خودم که اسمش رو میخوام بزارم احساس وظیفه
به نام خدای خطاپوش
سلام
بعضی وقتا آدم هر کار میکنه تا اون حسی رو که داره
تو قالب الفاظ بریزه و شیک و مرتب تحویل مخاطب بده
نمیشه که نمیشه
هرچند شیخ مظفر میگفت
انقدر الفاظ و معنا علاقه دارند که آدم متوجه نمیشه
و با اومدن لفظ معنا هم میاد
اما به نظرم من اینطور نیست
یا لااقلش همیشه اینطورئ نیست
آره این بهتره
همیشه اینطوری نیست گاهی هم میشه
اما شما بگید چطور میشه آدم دردی که به قلبش وارد میشه رو
به کلمات بیان کنه
خب من میگم متاسفم
همین؟؟؟!!!
آخه در مقابل مردن یه بچه اونم به خاطر یه تیکه نون
آخه یه تیکه نون میگه چیه که یه خونواده هفت نفری دنبالش
میدوند وآخر سر سه نفر میشن
عموم میگفت یعنی یه تیکه نون بربری پیدا نمیشه آدم بخوره و نمیره
فکر کنم دیگه باید این حرف رو نزنه
این اوبامای ملعون هم که دم از دموکراسی میزنه فقط اینو علم کرده
برا گرفتن فلسطین برا اسرائیل ملعون
کار دنیا رو باش
یه عده استعمارگر پیر خرفت مثه انگلیس که خون مثه همین آفرقایی ها رو
مکیدن و تموم ثروتشون رو گرفتن و بعدش ژست حقوق بشری میگیرن
اما دنیا همینطور نمیمونه
چطور میشه گفت چقدر آدم ناراحت میشه وقتی یه عده رو میبینه
با قابلامه تو صف ایستادن
یه عده گرسنه که دعاشون اینه که غذا
تموم نشه اونم چه غذایی
آخه انقدر دنیا کثیف شده
نه نمیشه گفت چه حسی به آدم دست میده وقتی
جون دادن یه بچه رو میبینه که برا گرسنگی داره میمیره یا مرده
و لاشخورا هم دورش جمع شدن
مسلمونی رو بزاریم کنار
انسانیت چی
اونم بزاریم کنار
بابا حیوونا هم...
نمیدونم با دیدن این عکس چع حسی بهتون دست میده
این یه کوچولوشه
نمیدونم این شاید اصلا برا اونجا نباشه
حالا امروز اخبار میگفت سی هزار تا مثه این مردن
جون دادن
برا یه تیکه نون
دعا کنید
یاحق

به نام خدای خطاپوش