بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا
به نام خدای شهیدان گمنام
۱۲/۲۸/ همت مضاعف کار مضاعف مصادف با ۰۲/۰۴/۱۴۳۱ ساعت ۸:۴۶ صبح
قسمت اول :
.باز هم مثل همیشه کارها خوداش جور شد . خودش که نه؛بگذریم
در اول کار در ازدحام اوامر با تعجیل حرکت کردیم و اما باز گیر و دار
.تطابق افراد با اوراق
.اما اینها در اشتیاق لحظه شیرین وصال محمل استو تابلویی خودنمایی میکند (آهسته؛ آهسته ؛ آهسته ) اما مگر میشود؛
احتمال میرود نویسنده اش درک حال ما را نکرده که اینگونه راحت لحظه لقاء
.ما را میخواهد متاخر کند
نمی دانم امسال از من چه دیده اند که باز دعوتم کرده اند ،شاید ؛شاید ؛دلشان
.به حالم سوخته
و توگویی بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا
اما نه من لیاقت کربلا نداشتم ؛ پس از چه رو ؛
.گفتم که شاید
ـ از تو میپرسم ؛ پس چرا این مسیر پر پیچ و خم دیدار با یار با من بازی
میکند و نمیگذارد من به مطلوب برسم ؟
شاید فرصتی ست برای زدودن رذایل
ـ پس چرا تهذیب اینگونه سخت است؟
ـ شاید دنیا را زیاد جدی گرفتی؟
ـ مگر شوخی هم داریم ؟
ـ به زندگی شهدا بنگر
از این بگذریم لحظه فراق چه سخت است؛ دلم به حال خودم میسوزد وصال ندیده
.گریز فراق دارم
نه شاید خواستم کمی لطیف باشم؛ اما لطافت نقطه مقابل من است
ای سید و مولای من کمی برایم دعا کن؛ حالم خراب است و دنیا درونم ریشه دوانده
و در این لجنزار خود ساخته بسی دست و پا میزنم تا فرجی شود اما نه این لجنزار
مغلوب است و نه این دست و پای من غالب
و چه شد قلم هوای عزیز زهرا کرد؟
.گفتم که شاید
حال که فتح باب شد بگذار کمی جسارت کنم.پس کی می آیی ؟
نه شما نفرمائید من عارضم
اگر بیایی کربلایی دیگر رقم میخورد و دوباره داستان کربلا و بی وفایی ؛ شمر و قتلگاه
و سینه عزیز زهرا ؛ زینب و اسارت ؛ که این در تقدیر
.خداوند علی اعلی نیست و مغایر با حکمت
با این وجود پس چرا من هنوز جیره خوره این خوان کرم هستم؟
.گفتم که شاید
یاحق
+++++++++ و این پایان نیست +++ این داستان ادامه دارد +++++++
به نام خدای خطاپوش