
کمی که عالمانه مینگرم میبینم داری تمام میشوی
یعنی تمام شدی
حالادر تقابل این نگرش جاهلان نظر کردن است
میفهمم که چقدر جاهل بودم
اما این را فهمیدم برای درکت خیلی لازم نبود که عالم بوده باشم
اما حالاکه فهمیدم تمام شدی
نمیدانم آخرت را چگونه عید بگیرم در حالی که در عزای گنه به سر میبرم
بگو ببینم مرا به که میسپاری و میروی
رمضان آماده شده بودم سلامت کنم
چرا حالاکه فهمیدم و میخواهم با آشنا شوم باید وداع کنم
هر کس که کمی با ما مانوس هست
میداند که از وداع بیزارم
اصلا از آن اول با وداع مشکل داشتم
اما اینبار از آن مواقعی ست که باید با وداع کنار بیایم
اما امبد دارم
امید دارم که میبینمت
و الا وداع نمیکنم
نمیدانم در قدر بخشیده شدم
اصلا قدر را فهمیدم
نمیدانم خدا
منحتی به قول بزرگی اشک هم ندارم
الحدولله که در مقابلت چیزی ندارم
کاش اینطور بود
اما یک کوله بار سنگین از گناه توشه کردم
ولی در تقابل عظمت رحمتت وتوشه کوله بار من
تو مثل همیشه غالبی
خدای عزیز و مهربان من
چقدر خوب است که رحمتت بر غضبت سبقت دارد
و الا ما را به غیر لطفتت راهی نیست
یاحق
به نام خدای خطاپوش