یا نرو ... یا کاری کن من هم عیدی بگیرم
به نام خدای خوب رمضان

کجا میروی ؟
به که میسپاری؟
کم کم داشتم به آمدنت عادت میکردم
اما
اما انگار باید الان چشمهای خیس پرگناه را برای رفتنت اماده کنم
به چشمانم رحم کن
به خیسی چشمانم
از خیلی وقت پیشها یاد گرفته ام وداع نکنم
خداحافظی نکنم
یا لااقل در آخرین دیدار به امید دیدار بگویم
راستی تو نمیدانی این خداحافظی و رفتن چه چیزی بود که خدا آفرید
حتما حکمتی دارد
چرا که از حکیم فعل بیهوده سر نمیزند
اما متحیرم
البته شاید به خاطر این آفرید که سلام معنی داشته باشد
آخر اگر فراق و وداع و رفتن نبود وصال و سلام و آمدن چه معنی داشت
راستی سلام
سلام رمضان
انقدر سر به دنیا داشتم که یادم نبود آمدی
حالا هم که به خودم آمدم داری میروی
اشتباه گفتم
یعنی خیلی بی معنی گفتم
سلامم بی معنی بود
باید آماده شوم که خداحافظی کنم
گفتم که یاد گرفتم به وداع نکردن
یعنی عادت نکردم که وداع کنم یا لااقل وداع بی دیدار
لااقل بیا و این دم آخری شب قدرت را مقدورم کن
تو که میروی نمیدانم چرا عید میشود
مگر نمیگویند توعید بندگان خوب خدایی
پس باید عیدی نگیریم
اما گفتم که فعل بی حکمت محال است
شاید به این خاطر عید میگیرند که همه بعد از یک ماه و درک قدر، پاک میشوند و مشمول رحمت خدا
و همه با این روزه ها درکشان به این رسیده که فقرا چه رنجی میبرند
و در کل همه پاک میشوند
با این وجود اگر این فلسفه را بار، بر، عید آخره تو کنیم
من نباید عیدی بگیرم
بیا و کاری کن که من هم عیدی بگیرم
تو که بودی خیلی خوب بود
شیطان در بند بود
آیه ای از مصحف را که میخواندی انگار کل مصحف را خواندی
خواب عبادت بود
نفس هم همینطور
خلاصه تقرب به محبوب آسان بود
با این همه باز هم نتوانستم
پس ببین اگه بروی چه بلایی به سرم می آید
چه نقشه ها برای آمدنت کشیدم
حالا فکر رفتنت هستم
یا نرو
یا کاری کن من هم عیدی بگیرم
از همین حالا به امید دیدار
یاحق
به نام خدای خطاپوش